Tuesday, January 25, 2011

تاريخ چگونه نوشته می شود؟


تاريخ چگونه نوشته می شود؟

به مناسبت بيست و نهمين سالگرد قيام مسلحانه پنجم بهمن آمل

با آغاز ماه بهمن، مثل سال های گذشته، جمهوری اسلامی کارزار تبليغی گسترده ای را حول موضوع انقلاب بهمن 57 و وقايع متعاقب آن به راه انداخته است. يکی از مسائل مربوط به آن مقطع تاريخي، حرکت مسلحانه ای است که به ابتکار اتحاديه کمونيست های ايران و تحت نام «سربداران» از شهريور ماه 1360 در جنگل های اطراف آمل سازمان يافت و هدف از آن برانگيختن و گسترش يک قيام سراسری برای سرنگونی رژيم مرتجع اسلامی بود. سربداران حدودا 120 نفر از کمونيست های انقلابی را شامل می شد که عمدتا از رهبران و اعضاء و هواداران اتحاديه کمونيست ها بودند و در صفوف شان چند زن کمونيست هم حضور داشتند. چند كمونيست و مبارز انقلابی از سازمان پيکار و حزب کار ايران و سازمان مجاهدين نيز با اين حرکت همراه شده بودند.

سربداران بعد از 5 ماه اقامت در جنگل و نبردهای پياپی با نيروهای سرکوبگر، سرانجام در سحرگاه پنجم بهمن 1360 مخفيانه وارد آمل شدند. آنان بعد از استراحتی يک روزه، شب هنگام با استقرار در نقاط حساس شهر به پاکسازی محلات از سرکوبگران و جاسوسان و حمله به مراکز نظامی و انتظامی پرداختند. قيام مسلحانه سربداران، در پی اعزام چند هزار مزدور مسلح از شهرهای مختلف و محاصره آمل به خون کشيده شد و شکست خورد. ده ها کمونيست های انقلابی که اکثرا جوانان 18 تا 25 ساله بودند در نبردی نابرابر جان باختند. گروهی ديگر از آنان با تن زخمی به اسارت جانيان اسلامی درآمدند که 11 نفرشان را روز بعد در ورزشگاه آمل تيرباران کردند. ده ها مبارز نيز موفق به شکستن حلقه محاصره و عقب نشينی به جنگل شدند. سپس جمهوری اسلامی وحشيانه به مجازات اهالی شهر پرداخت چرا که با حرکت سربداران همدلی نشان داده بودند. کسانی که فعالانه به قيامگران ياری رسانده بودند به اعدام، و يا حبس و شکنجه و مصادره اموال، محکوم شدند.

اخبار مربوط به قيام آمل به سرعت در سطح کشور انتشار يافت. با توجه به محدوديت هايی که آن سال ها در زمينه رسانه و اطلاع رسانی وجود داشت، اکثر مردم از کم و کيف حرکت سربداران و وقايع جنگل و قيام در آمل چندان آگاه نشدند. با وجود اين، طنين گلوله های سربداران آنقدر بلند بود که رژيم را مجبور به تشکيل يک بيدادگاه علنی برای ده ها نفر از رهبران و کادرها و اعضاء اتحاديه کمونيست های ايران و پخش تلويزيونی آن در پاييز و زمستان 1361 کرد. البته مردم عمدتا روايت رژيم را از آن ماجرا شنيدند. آنچه صدا و سيمای جمهوری اسلامی از قيام آمل به نمايش گذاشت يا از زبان مقامات حکومتی بيان شد چيزی جز يک تصوير تحريف شده از نبرد سربداران نبود. به همين علت، حرکت اتحاديه کمونيست ها و قيام مسلحانه در آمل در ذهن بسياری از مردم به نماد مبارزه نسلی تبديل شد که برای کسب آزادی جنگيد و خون داد اما به روياهای خود دست نيافت. بسياری با شنيدن روايت جمهوری اسلامی از سربداران، در عين حال که دندان خشم بر جگر فشردند و در سوگ جوانان جانباخته اشک ريختند، باورشان شد که کاری نمی شد کرد و اين جان ها چه بيهوده از دست رفت!

اما در بطن حرکت سربداران حقيقتی نهفته بود که اکثر مردم و نيروهای مخالف رژيم از درک و جذب آن باز ماندند. اين حقيقت با جملاتی که از مائو تسه دون وام گرفته شده بود بيان می شد: «يک نيروی کوچک می تواند وظيفه ای بزرگ را بر دوش گيرد» و «از يک جرقه، حريق بر می خيزد» و «قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می آيد». معنايش اين بود که برای برانگيختن محرومان و ستمديدگان به يک نبرد پيروزمند، برای آزاد کردن ظرفيت و انرژی انقلابی نهفته توده های مردم در يک حرکت آگاهانه و سازمان يافته، بايد پرچمی متفاوت و آلترناتيو را برافراشت و به ابتکار عمل مبارزاتی دست زد. برافراشتن پرچم متفاوت و آلترناتيو توسط يک پيشاهنگ انقلابی هر چند کوچک، يعنی به عهده گرفتن مسئوليت رهبری انقلاب اجتماعی با اهداف و برنامه و راهبرد روشن. دست زدن به ابتکار عمل مبارزاتی يعنی جرقه وار دست به اقدام جسورانه و خطر کردن انديشمندانه زدن. ابتکاری برای گشودن گره های پيش پای حرکت انقلابی و حل تضادها بر اساس تحليل مشخص از شرايط مشخص. اين يعنی گرفتن نبض جامعه و تشخيص امکانات و فرصت های که برای به ميدان آمدن مردم، برای ارتقاء سطح مبارزات و پيشروی انقلاب شکل می گيرد اما اغلب در پشت وقايع پر سر و صدا و «جريان های مُد روز» پنهان می ماند. می توان گفت که در مقطع 1360 و بعد از آن، فقط دو نيرو اهميت مساله فوق را فهميدند. يکم، کمونيست هايی که ميراث دار سربداران شدند و دوم، خود هيئت حاکمه اسلامی!

سران جمهوری اسلامي، خطر تبديل شدن به يک آلترناتيو و فراگير کردن خط انقلابی قهرآميز را در حرکت سربداران مشاهده کردند. به همين علت، نه فقط 29 سال پيش آن را به خون کشيدند بلکه هر سال به يادآوری آن واقعه پرداختند و کوشيدند از آن درس آموزی کنند.

بيخود نبود که در اولين سالگرد قيام مسلحانه آمل يعنی بهمن ماه 1361 ميرحسين موسوی که آن زمان نخست وزير جمهوری اسلامی بود غلبه بر سربداران را به پشت سر گذاشتن گردنه ای خطرناک تشبيه کرد که «آدم تازه وقتی به پشت سرش نگاه می کند می فهمد از چه خطری عبور کرده است.» يا سه سال بعد، روز 6 بهمن 64 خود راهی آمل شد و طی مصاحبه ای تاکيد کرد که «اين فقط اتحاديه کمونيست ها نبود که شکست خورد، بلکه طيف وسيع ضدانقلاب نيز به همراه اتحاديه شکست خوردند.» موسوی در آن سفر با نگرانی به مقامات امنيتی و قضايی شهر هشدار داد که «کوچکترين نشانه ها را جدی بگيريد و به دادگاه های انقلاب ارجاع دهيد، چرا که بدون شک قضيه سياسی است.» از سر تفنن نبود که اوايل بهمن ماه هر سال يکی از مقامات عاليرتبه رژيم راهی آمل می شد و در مورد سربداران و «قضيه آمل» به تئوری بافی يا لجن پراکنی می پرداخت.

اتفاقی نبود که خمينی در «وصيت نامه سياسی ـ عبادی» اش بخشی را به قيام بهمن 60 آمل اختصاص داد و از پيروانش خواست که اين واقعه را هيچگاه از ياد نبرند. و آخرين نمونه، سخنرانی خامنه ای در سال گذشته در حضور 4000 نفر از وابستگان رژيم از آمل و استان مازندران بود که به مناسبت سالگرد قيام مسلحانه سربداران نزد وی رفتند. همزمان جوادی آملی در همين مورد پيام ويژه ای فرستاد، جنتی به آمل سفر کرد و جمعی از دايناسورهای امام جمعه هم به ايراد سخنرانی پرداختند. همه اين ها در بهمن ماه 1388 صورت گرفت يعنی کمی بعد از تظاهرات تکان دهنده عاشورای سال گذشته. همه اين ها نشان می دهد که از نظر هيئت حاکمه اسلامي، مبارزه انقلابی قهرآميزی که 29 سال پيش به خاک و خون کشيده شد و شکست خورد، کماکان می تواند درس هايی زنده و خطرناک برای نسل امروز در بر داشته باشد.

در مقطع سال 1360 اتحاديه کمونيست های ايران بر سر دو مساله يعنی به عهده گرفتن مسئوليت رهبری انقلاب اجتماعی در عمل و نه فقط در حرف، و دست زدن به ابتکار عمل مبارزاتی برای راهگشايی انقلابي، درگير يک مبارزه حاد درونی شد که به دو دستگی صفوفش انجاميد. حرکت سربداران به معنای گسست از التقاط فکری بر سر وظايف و نقش کمونيست ها بود. به علاوه، اين حرکت به معنی کنار گذاشتن تحليل طبقاتی نادرست از ماهيت هيئت حاکمه اسلامي، و دور شدن از درک های تدريج گرايانه و الگوبردارانه رايج در جنبش کمونيستی ايران و دنيا هم بود. اما گام های ابتدايی هر گسست به سوی آينده، به ناگزير جوانب مهمی از گذشته را با خود حمل می کند. گسست اتحاديه کمونيست ها و آغاز حرکت سربداران نيز چنين بود. بعضی از مواضع سياسی و ايدئولوژيک سربداران، و چارچوب استراتژی و تاکتيکهای نظامی اش متاثر از خطاها و گرايش هايی بود که از گذشته در ذهن و عمل آن تشکيلات ريشه داشت.

نبرد مسلحانه سربداران از آغاز تا پايان، آن تاثير و نفوذ اجتماعی را که اتحاديه کمونيست های ايران انتظار داشت به دست نياورد. اين را نمی توان فقط ناشی از شکست قيام آمل دانست؛ هر چند که اگر شعله نبرد انقلابی سربداران روشن می ماند و به جای شکست با پيروزی های پياپی حتی کوچک به کار خود ادامه می داد، می توانست مردم را نسبت به ادامه راه دلگرم کند و تعداد بيشتری را به سوی يک قطب قدرتمند آلترناتيو بکشاند.

يک عامل منفی مهم که مانع تاثير و نفوذ بيشتر حرکت سربداران در جامعه می شد، وجود جنگ ارتجاعی ايران و عراق بود که فقط يک سال و چند ماه از آغاز آن می گذشت. خيلی از مردم اگر چه از جنايتگری و آزادی کشی خمينی و رژيمش به خشم آمده بودند، اما کماکان گرفتار توهم «دفاع از ميهن» و «عمده بودن دشمن خارجی» بودند و نمی ديدند که اين جنگ عاملی برای تحکيم موقعيت ارتجاع اسلامی بر جامعه و سرکوب همه خواسته ها و روياهای مردم است. در آن روزها مساله جنگ با عراق، بسياری را در مورد ضرورت و امکان يک نبرد تمام عيار با رژيم اسلامی دچار ترديد کرده بود.

عامل منفی ديگر، اين گرايش فکری نادرست در خود اتحاديه کمونيست های ايران بود که مبارزه را کوتاه مدت و زود فرجام تصور می کرد و انتظار داشت انبار باروت جامعه در نتيجه قيام آمل ناگهان منفجر شود و به سرنگونی رژيم بينجامد. اين تصور نادرست در طراحی نقشه کلي، تاکتيک های عملي، نحوه پيشرفت نبردهای 5 ماهه سربداران و سرانجام در سرنوشت قيام آمل تاثيرات تعيين کننده ای بر جای گذاشت.

عامل ديگر، رفتار نيروهای ديگر مخالف رژيم به ويژه نيروهای انقلابی و چپ بود که اساسا به علت اختلافات نظری و سياسي، عدم درک جوهر حرکت سربداران و دستاوردهايش، و نيز به خاطر گروه گرايی و تنگ نظري، اين حرکت را مسکوت گذاشتند و تبليغش نکردند. بگذريم از اينکه، بعضی از آن ها سربداران را تحت عنوان «مشی چريکی» يا «حرکتی پوپوليستی ـ بورژوايی» محکوم کردند.

حالا 29 سال از قيام مسلحانه آمل می گذرد. جنگل و آمل برای بعضی از مبارزان قديمی به يک خاطره دور تبديل شده است. برای بعضی از اهل تاريخ، به واقعه ای حاشيه ای اما جالب توجه چرا که کماکان بکر است و در موردش ناگفته ها بسيار. از اين ها که بگذريم، کماکان بخشی از نيروهای سياسی و يا افراد علاقمند از نسل های ديروز و امروز به بررسی يا اظهار نظر در مورد تجربه سربداران می پردازند. آنان عمدتا بر شکست قيام آمل انگشت می گذارند و به شکلی تجربه گرايانه به طور کلی بی ثمر بودن و نادرستی حرکت سربداران را نتيجه می گيرند. منبع استناد بخشی ديگر از مبارزان جوان برای بحث در مورد سربداران، «تاريخ رسمی» يا در واقع تاريخ تحريف شده و ناقصی است که طی سال های اخير توسط جمهوری اسلامی ارائه شده است. در نتيجه، آنان تصوير روشن و درک عميقی از تضادها و پيچيدگی های مبارزات اتحاديه کمونيست های ايران در آن مقطع، منجمله مبارزات درونی اتحاديه و تاثير آن بر چگونگی پيشرفت طرح نبرد مسلحانه، پيدا نمی کنند.

کسانی هم هستند که حرکت سربداران را اساسا از اين زاويه مورد نقد قرار می دهند يا نفی می کنند که با الگوهای مورد نظرشان از يک «مبارزه و انقلاب کارگری و سوسياليستی» خوانايی ندارد. در واقع، سربداران را به خاطر اينکه ربطی با مسير از پيش تعيين شده «از اعتصاب تا قيام» يا شيوه های اساسا رفرميستی و مسالمت جويانه «نافرمانی مدنی» و امثالهم ندارد، زير سوال می کشند. اما اينگونه نقد يا طرد کردن يک تجربه انقلابي، اينگونه رفتار جزم گرايانه و جبرگرايانه با تاريخ، گرهی از کار مبارزه طبقاتی و انقلاب اجتماعی نخواهد گشود. شرايط و تضادهای جامعه نسبت به مقطع انقلاب 57 و تحولات دهه 1360 دستخوش تغييرات بسيار شده است. ذهنيت نيروهای طبقاتی مختلف نيز در زمينه هايی مانند اعمال قدرت، نوع سازماندهي، نحوه تبليغ و بسيج افکار تغيير کرده است. امروز جنبش کمونيستی در سطح بين المللی و ملی در موقعيتی کاملا متفاوت نسبت به پايان دهه 1970 ميلادی قرار دارد. پرسش های توده های مردم در مورد ريشه های ستمگری طبقاتی و جنسيتی و ملی و مذهبی و راه های خلاصی از فلاکت و نکبت، عميق تر از گذشته است و ترديدشان نسبت به امکان پيروزی انقلاب اجتماعی راديکال، بيشتر از آن سال هاست.

اين شرايط، وظيفه سنگين و چشم ناپوشيدنی جمعبندی و سنتز انقلاب های قرن بيستم و ترسيم خطوط انقلاب های کمونيستی در قرن کنونی را با توجه به شرايط مشخص هر کشور در دستور کار کمونيست ها قرار داده است. تدوين و تکامل تئوری انقلاب جهانی کمونيستي، مفهوم سوسياليسم و ديکتاتوری پرولتاريا و ترجمه کردن اين ها به نقشه و پراتيک انقلابی در جوامع گوناگون، وظيفه اساسی کمونيست هاست. اما عليرغم همه تغييراتی که نسبت به سه دهه پيش به وجود آمده، چند موضوع «دست نخورده» باقی مانده است. يکم، ضرورت وجود يک پيشاهنگ انقلابی کمونيستی که پرچم آلترناتيو را برافرازد. دوم، ضرورت دور افکندن توهمات مسالمت آميز و اصلاح طلبانه و قانونی گرايانه و سازماندهی يک انقلاب قهرآميز. سوم، ضرورت دست زدن به ابتکار عمل های مبارزاتی در زمينه های مختلف که پيشاهنگ را به مثابه يک پيشرو و رهبر واقعی و کارآمد به جامعه معرفی کند و همزمان نيروی نهفته و انرژی انقلابی توده های تحت ستم و استثمار را در سطوح گوناگون و به شکل های مختلف رها سازد. برای پيشروی در تمامی اين زمينه ها، رجوع ماترياليستی و ديالکتيکی به تجربه سربداران، به روحيه و فرهنگ سربداران، به دستاوردها و ناکامی های سربداران، راهگشا و درس آموز است.

Saturday, January 22, 2011

قدرت و لذت – آدريان ريچ،اودري لرد




قدرت و لذت – آدريان ريچ،اودري لرد

 کتاب "قدرت و لذت" که متن پی دی اف آن برای اولین بار در اینترنت عرضه می شود، گزیده ای است از آثار دو فمینیست آمریکایی به نام‌های آدریان ریچ و اودری لرد به انتخاب شادی امین، مترجم آن. این کتاب دریچه‌ای بر موضوع هویت‌های چندگانه زنان می‌گشاید؛ هویت‌های درهم‌تنیده‌ای که زن‌بودن هر یک از ما را تشکیل‌می‌دهد، زن بودن هر یک از ما را از دیگری جدا می‌کند و فمینیسمی که یادمی‌دهد چگونه با این هویت‌های چندگانه کناربیاییم، آنها را تبیین کنیم و در عین داشتن هویت‌های چندگانه نژادی، جنسی و مذهبی، با یکدیگر اتحادداشته‌باشیم. این کتاب تجربه ای است درباره سرکوب هویت‌های چندگانه و قدرت‌یابی هویت‌های سرکوب‌شده .



Thursday, January 20, 2011

مردم سلیمانیه علیه اعدام راهپیمائی کردند











مردم سلیمانیه علیه اعدام راهپیمائی کردند

فراخوان تظاهرات جهانی روز ٢٩ ژانویه در این مراسم قرائت شد


بنا به خبری که کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری منتشر کرده است، امروز ٢٠ ژانویه (٣٠ دیماه) بیش از ٦٠٠ نفر از مردم سلیمانیه دست به راهپیمائی زدند، علیه جمهوری اسلامی شعار دادند و اعلام کردند که اعدام قتل عمل دولتی است و باید ملغی شود. در این راهپیمائی مردم خشمگین علیه جمهوری اسلامی عکس خامنه ای را به آتش کشیدند.

این راهپیمائی در ساعت ٢ بعدازظهر امروز از باغ "گشتی" شروع شد و تا مقابل "ده رکی سرا" ادامه یافت و پس از یک ساعت به پایان رسید. پلاکاردهای متعددی همراه با عکس تعدادی از فعالین سیاسی که توسط جمهوری اسلامی اعدام شده اند در دست مردم بود. بر روی برخی از پلاکاردها نوشته شده بود:
نه به اعدام
اعدام قتل عمد دولتی است
احکام اعدام باید متوقف شود
نه به حکومت اعدام
مرگ بر جمهوری اسلامی
و ....

ایرانیان مقیم سلیمانیه فعالانه در این تظاهرات در کنار مردم آزادیخواه سلیمانیه شرکت داشتند. طبق این گزارش در این برنامه پیام کمپین علیه اعدام و پیام تعدادی از سازمانها، نهادها، شخصیتها و روزنامه نویسان فعال علیه اعدام قرائت گردید و سپس فراخوان کمیته بین المللی علیه اعدام و برخی دیگر از فراخوان های اپوزیسیون جهموری اسلامی درمورد روز ٢٩ ژانویه علیه اعدام و در دفاع از زندانیان سیاسی خوانده شد. و در پاین طناب اعدام به نشانه نفرت و اعتراض به اعدام در میان هلهله جمعیت آتش زده شد.

لازم به توضیح است که این چندمین تظاهرات مردم شریف سلیمانیه علیه اعدام و جمهوری اسلامی است. کمیته بین المللی علیه اعدام به سازمان دهندگان و شرکت کنندگان در این راهپیمائی درود میفرستد و آنها را فرامیخواند که در روز شنبه ٢٩ ژانویه نیز فعالانه در دفاع از زندانیان سیاسی و علیه اعدام دست به تظاهرات بزنند.

کمیته بین المللی علیه اعدام
٢٠ ژانویه ٢٠١١، ٣٠ دیماه ١٣٨٩

پرنده نوپرواز: سالگرد 5 بهمن




پرنده نوپرواز: سالگرد 5 بهمن

بخشهاي عمده «گفت و گو با يكي از رفقاي شركت كننده در مبارزه مسلحانه سربداران و قيام آمل» به مناسبت بيستمين سالگرد اين قيام تاريخي، براي نخستين بار در شماره هاي 3، 4، 5، 7 و 8 نشريه حقيقت ارگان حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست) طي سالهاي 1382 - 1380 به چاپ رسيده است. اينك مجموعه كامل آن با برخي تغييرات و اضافات جزئي همراه با اسناد و ضمائم سياسي و نظامي و اسامي و تصاوير رفقاي جانباخته در اختيار علاقمندان به تاريخ جنبش انقلابي و كمونيستي ايران قرار مي گيرد.
با سپاس از كليه رفقا و دوستاني كه به اشكال مختلف به انتشار اين كتاب ياري رسانده اند.

حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست)
تابستان 1383



متن کتاب را در لینک پایین مطالعه کنید



Sunday, January 16, 2011

قتلی دیگر و پرونده ای دیگر


قتلی دیگر و پرونده ای دیگر
         
  همانطور که در خبرها آمده است، دستگاه آدم کشی رژیم جمهوری اسلامی، حسین خضری زندانی سیاسی کرد را نیز به کام مرگ فرستاد. حسین خضری که از دو هفته پیش از این، از بند عمومی به محل نامعلومی منتقل شده بود، سرانجام صبحگاه شنبه ٢۵ دیماه ١٣۸٩ در زندان مرکزی ارومیه به دار آویخته شد. خبر اعدام حسین خضری که مانند اعدام های سیاسی اخیر، مخفیانه و بدون اطلاع وکیل و خانواده اش انجام گرفت، موجی از تنفر و انزجار عمومی را برانگیخت.

جمهوری اسلامی، یک بار دیگر این حقیقت را نشان داد که از خیزش های اجتماعی به شدت هراسناک است و برای مقابله با آنها و ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه، به کشتار اسیران سیاسی خود در زندان دست می زند. اعدام های جمعی و کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت ، شاخص ترین جنایت رژیم جمهوری اسلامی در زندان ها است که طی آن، هزاران زندانی سیاسی به جوخه مرگ سپرده شدند. اکنون نیز، رژیم آدم کش حاکم بر ایران، برای مقابله با اعتراضات توده ای در رابطه با حذف یارانه ها و رهاسازی قیمت ها، به عادت همیشگی، به قتل فرزندان اسیر مردم روی آورده است.

هم اکنون پرونده جنایات رژیم در زندان ها، در دادگاه مردمی بین المللی "ایران تریبونال" گشوده شده است. جمهوری اسلامی با اعدام هر زندانی سیاسی، پرونده جدیدی به سیاهه قطور جنایات خود می افزاید.

کارزار تدارک دادگاه بین المللی برای رسیدگی به جنایات رژیم جمهوری اسلامی در زندان های ایران، پرونده ای نیز برای اعدام های سیاسی اخیر زندان های جمهوری اسلامی در تهران، زاهدان، ارومیه، سنندج و... گشوده است. "کارزار" با هر اعدام دیگری، پرونده دیگری نیز برای رژیم خواهد گشود.

کارزار تدارک دادگاه مردمی بین المللی "ایران تریبونال"، با انتشار این اطلاعیه، از عموم مردم عدالت خواه و برابری طلب، که خواهان محاکمه جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه بشریت در یک دادگاه مردمی هستند، می خواهد به این جنبش دادخواهی ببیوندند و به برگزاری این دادگاه مردمی تاریخی یاری رسانند.
     
  کارزار تدارک دادگاه بین المللی برای رسیدگی به جنایات رژیم جمهوری اسلامی در زندان های ایران-ایران تریبونال  
  ٢۶دی ١٣٨۹ برابر با ١۶ژانویه ۲٠١

www.irantribunal.com

Saturday, January 15, 2011

«خاک»نشریه‌ای دانشجویی دور جدیدی از فعالیت‌های خود را آغاز می کند.


.

با انتشار این شماره ، «خاک» دور جدیدی از فعالیت‌های خود را آغاز می کند.


نخستین بار «خاک» به عنوان نشریه‌ای دانشجویی در زمستان سال ۱۳۸۲ در دانشگاه تهران آغاز به کار کرد و طولی نکشید که با تیراژی بیش از ۳ هزار نسخه ( در چاپ اول) به یکی از مطرح ترین نشریات سیاسی دانشجویی تبدیل گردید. نشریه ای که فراتر از دانشگاه توانست مخاطبان وسیعی از فعالان کارگری تا دیگراقشار اجتماعی را به خود جلب کند. اهمیت نشریه «خاک» در روند بازتولید و شکل‌گیری جنبش چپ دانشجویی ایران در نیمه اول دهه ۸۰ شمسی انکار ناپذیر است. نشریه ای که یکی از معدود روزنه های علنی طرح دیدگاه‌های «چپ رادیکال» در ایران بود ......ادامه مطلب


Wednesday, January 12, 2011

دانلود تمامی کتابهای پائولو کوئلیو

دانلود تمامی کتابهای پائولو کوئلیو به زبان فارسی

در پی ممنوعیت نشر آثار پائولو کوئلیو در ایران و قرار گرفتن ایمش در لیست نویسندگان برانداز (!!!!) این نویسندهء خوشنام برزیلی تمامی این آثار را به رایگان برای دانلود در سایتش قرار داد..



Tuesday, January 11, 2011

فهرست ناشران ونویسندگان برانداز هم اعلام شد


فهرست ناشران ونویسندگان برانداز هم اعلام شد

جرس: اندیشکده راهبردی امنیت نرم، وابسته به محافل امنیتی، طی انتشار جزوه‌ای ۶۴ صفحه‌‌ای با نام "زمزمه‌های رنگی"، برخی ناشران و نویسندگانی که آنها را "برانداز" خوانده معرفی کرد.

به گزارش آینده نیوز، این جزوه که با نام واکاوی براندازی نرم در حوزه نشر هم معروف است، به بررسی عملکرد چند ناشر مطرح در سال‌های اخیر پرداخته است.

در این جزوه علاوه بر برخی ناشران، ده‌ها نویسنده و مترجم نیز به تلاش برای "براندازی" جمهوری اسلامی متهم شده‌اند.
اﻧﺘﺸﺎرات «ﻧﯽ»، «چشمه»، «کویر»، «عطایی»، «روشنگران»، «ققنوس» و «اختران» هفت ناشری هستند که در این جزوه فعالیت‌های آنها «براندازانه» اعلام شده است.

در این جزوه از نشر «نی» به عنوان ناشر "ﺧﻂ ﻣﻘﺪم ﻧﺎﺷﺮان ﻣﻌﺎرض ﺑﺎ ﻧﻈﺎم اﺳﻼﻣﯽ" یاد شده است و جعفر همایی مدیر این انتشارات نیز به عنوان ﯾﮑﯽ از ﻣﻨﺘﻘﺪان ﺟﺪی وزارت ارﺷﺎد در دوﻟﺖ ﻧﻬﻢ معرفی شده است.
از راﻣـﯿﻦ ﺟﻬـﺎﻧﺒﮕﻠﻮ، ﺣـﺴﯿﻦ ﻧـﺼﺮ، ﺧـﺸﺎﯾﺎر دﯾﻬﯿﻤــﯽ، ﻣﺤﺴﻦ ﮐﺪﯾﻮر، ﻋﻤﺎداﻟـﺪﯾﻦ ﺑـﺎﻗﯽ، ﻓﺮﻫﻨـﮓ رﺟـﺎﯾﯽ، اﺑﺮاﻫﯿﻢ ﻧﺒﻮی و ﻣﺤﺴﻦﻣﺨﻤﻠﺒﺎف نیز به عنوان نویسندگان و مترجمان «برانداز» مرتبط با این انتشارات یاد شده است.

اﻧﺘﺸﺎرات «ﭼﺸﻤﻪ» به مدیریت ﺣﺴﻦﮐﯿﺎﺋﯿﺎن، دومین ناشری است که در این جزوه با اتهام تلاش برای «براندازی» جمهوری اسلامی مواجه شده است.
در این جزوه از ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ، ﻋﻠﯽاﺷﺮف دروﯾﺸﺎن، ﻣﺤﻤﻮد دوﻟﺖ‌آﺑﺎدی، ﻋﺒﺎسﻋﺒﺪی و ﺑﻬﺎره رﻫﻨﻤﺎ (ﺑﺎزﯾﮕﺮ ﺳﯿﻨﻤﺎ) به عنوان همکاران «برانداز» این انتشاراتی نام برده شده است.

اﻧﺘﺸﺎرات «ﻗﻘﻨﻮس» به مدیریت اﻣﯿﺮﺣﺴﯿﻦزادﮔـﺎن سومین ناشری است که فعالیت‌های آن از نظر تهیه‌کنندگان این جزوه «براندازانه» ارزیابی شده است.
ﺟـﻮاد ﻣﺠـﺎﺑﯽ، ﺳﯿﺪﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ، ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽﺳـﭙﺎﻧﻠﻮ، ﻣﺤﻤـﺪ ﻣﺤﻤـﺪﻋﻠﯽ، ﻣـــﺼﻄﻔﯽ ﻣـــﺴﺘﻮر، ﻣﻬـﺪی ﻏﺒﺮاﯾﯽ و ﺑﻬﻤـﻦ ﻓﺮزاﻧـﻪ از جمله نویسندگان، شاعران و مترجمانی هستند که همکار این انتشاراتی معرفی شده‌اند.

اﻧﺘﺸﺎرات «ﻋﻄﺎﯾﯽ» به مدیریت ﺑﻬـﺮوز ﻋﻄـﺎﯾﯽ و اﻧﺘﺸﺎرات «روﺷﻨﮕﺮان و ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت زﻧﺎن» به مدیریت ﺷـﻬﻼ ﻻﻫﯿﺠـﯽ دو انتشاراتی دیگر در این جزوه هستند که نام آنها جزو ناشران «برانداز» آمده است.
ﺑﻬــﺮام ﺑﯿــﻀﺎﯾﯽ، ﻧﻮﺷــﯿﻦ اﺣﻤــﺪی ﺧﺮاﺳــﺎﻧﯽ، ﻣﻬﺮاﻧﮕﯿﺰ ﮐﺎر، اﻓﺴﺎﻧﻪ ﻧﺠﻢآﺑـﺎدی، ﺗـﻮرج رﻫﻨﻤـﺎ، ﻓﺮوغ ﭘﻮرﯾﺎ وری و ﮔﯿﺘﯽﺧﻮﺷﺪل از جمله هنرمندان، محققان و مترجمان مرتبط با این دو انتشاراتی در این جزوه معرفی شده‌اند.

اﻧﺘﺸﺎرات «اﺧﺘﺮان» ﺑﻪ ﻣﺪﯾﺮیت ﻣﻨﺼﻮر اﻋﺮاﺑﯽ اردﻫﺎﻟﯽ دیگر ناشر «برانداز» در این جزوه ۶۴ صفحه‌ای است.
در این جزوه از انتشارات اختران با عنوان ناشری با گرایش به «بهائیت» و «مارکسیسم» و منتقد جمهوری اسلامی یاد شده است.
از ﺣﺎﺗﻢ ﻗﺎدری، ﺣﺴﻦ ﻗﺎﺿﯽﻣﺮادی، ﺣﺴﻦ ﻧﺮاﻗﯽ، ﻋﺒﺎس ﻣﯿﻼﻧﯽ، اﺑـﺮاﻫﯿﻢ ﮔﻠﺴﺘﺎن، ﺣﻤﯿﺪ ﺷﻮﮐﺖ، ﻟﻄـﻒالله آﺟـﻮداﻧﯽ، ﻣﺎﺷـﺎالله آﺟـﻮداﻧﯽ، اﯾـﺮج اﻓـﺸﺎر، رﺿﺎ ﻗﺎﺳﻤﯽ و ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻣﺎﻫﺮوﯾﺎن با عنوان نویسندگان و محققان «برانداز» مرتبط با اختران نام برده شده است.

اﻧﺘﺸﺎرات «ﮐﻮﯾﺮ» ﺑــﻪ مدیریت ﻣﺤﻤــﺪﺟﻮاد ﻣﻈﻔــﺮ آخرین ناشری است که در این جزوه، فعالیت‌‌های آن «براندازانه» ارزیابی شده است.
ﺣﺴﯿﻦ ﺑﺸﯿﺮﯾﻪ، ﻋﻠﯽ‌اﺻﻐﺮ ﺣﻘﺪار، ﺣﺴﯿﻦﻗﺎﺿﯿﺎن و ﺣﺴﯿﻦ ﻣﺪرﺳﯽ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎیی نیز در این جزوه به عنوان نویسندگان و محققانی معرفی شده‌اند که همکار انتشارات کویر هستند.

بررسی و معرفی برخی کتاب‌های انتشار یافته توسط این ناشران بخش زیادی از جزوه «زمزمه‌های رنگی» را به خود اختصاص داده است.

کتاب‌هایی نظیر «از دوﻟﺖ اﺻﻼﺣﯽﺗﺎ دوﻟﺖ اﺳﻼﻣﯽ» «ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺪﻧﯽ، ﻣﺒﺎرزه ﻣﺪﻧﯽ»، «ﺳﻠﻄﻪ ﯾﺎ رﻫﺒـﺮی»، «ﺳﻔﺮﻧﺎﻣﻪی اوﻧﻮر آب»، «آﺧﺮاﻟﺰﻣﺎﻧﯽ در ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺰدﯾﮑﯽ»، «در ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻮاده اﯾﺮاﻧﯽ»، «ﻧﮕﺮان ﻧﺒﺎش» و «زﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮای اﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﺸﺮ» از جمله کتاب‌هایی هستند که در این جزوه به عنوان کتاب‌های «براندازانه» معرفی شده‌ند.

از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی‌نژاد، فشار‌ها بر ناشران و نویسندگان افزایش یافته و آثار بسیاری از نویسندگان در حال حاضر در وزارت ارشاد در انتظار مجوز نشر قرار دارند. همچنین تعدادی از ناشران نیز بارها به مراکز امنیتی احضار شده و تحت فشار گرفته اند.

گفتنی است اوج پرونده‌سازی‌ها و بولتن‌نویسی‌ها علیه نویسندگان و هنرمندان طی بیست سال گذشته مربوط به دولت هشت ساله محمد خاتمی است، که محافظه‌کاران با حمایت برخی نهاد‌های وابسته به سپاه پاسداران، حوزه علمیه قم و نهاد رهبری، صد‌ها بولتن و جزوه علیه فعالان سیاسی - مدنی، مقام‌های دولت اصلاحات، همچنین هنرمندان و نویسندگان تهیه، و در مساجد، پایگاه‌های بسیج، دانشگاه‌ها و هیات‌‌‌های مذهبی توزیع می‌کردند.

جزوه «زمزمه‌های رنگی» نیز یکی از معدود جزوه‌هایی است که در سال‌های اخیر تهیه شده و در دسترس همگان قرار گرفته است.


Monday, January 10, 2011

در رثای رفيق مينا حق شناس


.

در رثای رفيق مينا حق شناس

بامداد ديروز، رفيق مينا حق شناس (نسرين-  ستاره) پس از چهار سال جدال سخت با بيماری سرطان در كشور سوئد درگذشت. جنبش كمونيستی ايران يكی از وفادارترين ياران خود و جنبش انقلابی زنان يكی از متعهدترين ياوران خود را برای هميشه از دست داد. 

ما همدردی خود را با تك تك اعضای خانواده و كليه دوستان و رفقای مينا اعلام می کنيم. باشد تا با همبستگی و سر بر شانه های هم گذاشتن، غم از دست دادن مينای عزيز را تحمل كنيم و همچون او باشيم كه اندوه از دست دادن ياران بيشمارش را تبديل به عزم و اراده ی بيشتر برای ادامه مبارزه عليه جمهوری اسلامی و برافراشته نگاه داشتن پرچم رهائی بخش کمونيسم كرد.

مينا از نسل کمونيست های انقلابی دهه 1350 بود. در دوران جوانی از طريق سازمان كمونيستی شفق سرخ در شيراز با علم كمونيسم آشنا شد و در هنگامه انقلاب 1357 فعاليت های خود را در ارتباط با اين سازمان پيش برد. پخش مخفيانه اطلاعيه ها و نشريات شفق سرخ در محلات فقير نشين و همچنين در خطرناکترين مکانها مانند پادگان نظامی از جمله فعاليت های او بود. پس از فروپاشی شفق سرخ به اتحاديه كمونيستهای ايران پيوست و  پس از جنگ ايران و عراق و مهاجرت عده کثيری از اهالی شهرهای جنگ زده خوزستان به شيراز، کمپ های محل اسکان موقت خانواده های کارگران نفت جنوب يکی از مراکز فعاليت سياسی اش شد. 

در سال 1361 شيرازه ی تشکيلات اتحاديه کمونيست ها در نتيجه ی ضربات نظامی و امنيتی جمهوری اسلامي، از هم گسيخت و ارتباط مينا با سازمان به کلی قطع شد. او چند سال بی وقفه تلاش كرد تا ياران باقی مانده خود را بيابد، اما موفق نشد. سفرش به كردستان برای وصل شدن به سازمان نتيجه نداد. زمانی كه در اواخر دهه شصت رفقای خود را در خارج از كشور يافت، بدون لحظه ای ترديد، به عنوان يك فعال انقلابی حرفه ای تمام زندگی خود را وقف بازسازی اتحاديه كمونيستهای ايران(سربداران) و سرانجام تاسيس حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست) در سال 1380 كرد. محرك او در اين راه هدف رهائی بخش كمونيسم بود که به زندگيش معنا می داد و او در تمام فراز و نشيب ها و در اوج حملات ضد کمونيستی بورژوازی بين المللي، چشم از آن برنداشت زيرا آن را تنها راه برون رفت بشر از فاجعه ی نظام ستم و استثمار سرمايه داری می دانست.

مينا به عنوان يك زن كمونيست بر مشكلات ناشی از زندگی خانوادگی و روابط مردسالارانه حاكم بر محيط فائق آمد. عليرغم عشق بزرگ به فرزندش، او را به همسر سابق خويش سپرد و خود گام در راه سخت و پر پيچ خم مبارزه انقلابی گذاشت. چند سالی در كشور آلمان «بويژه در شهر فرانكفورت» فعاليت می کرد. مارش های اول ماه مه سرخ برلين را از دست نمی داد. حضور وی عليرغم بيماری در تظاهرات های ضد جنگ، كارزارهای مبارزاتي، آكسيون های رزمنده عليه جمهوری اسلامی به يارانش دلگرمی می داد. او از کودکی از بيماری قلبی رنج می برد و دوبار مجبور به عمل جراحی قلب شده بود. به همين دليل گاه در حين فعاليت به دليل مشكلات ناشی از بيماری در آستانه بيهوشی روانه بيمارستان می شد.

دامنه ی فعاليت انترناسيوناليستی اش ياران زيادی از گوشه و کنار دنيا برايش به ارمغان آورد: کمونيست های انقلابی آلمان، تركيه، پرو، افغانستان و ....

تجربه زندگی شخصی و ارتقای آگاهی كمونيستی و فمينيستي، او را به يك فعال رزمنده جنبش رهايی زنان بدل كرد. رفقای زنی چون مينا نقش مهمی در جلب توجه حزب ما نسبت به جايگاه پر اهميت مبارزه عليه ستم بر زن در فرآيند سرنگونی جمهوری اسلامی و بطور کلی در فرايند انقلاب کمونيستی داشتند. با گسترش فعاليت نظری و عملی حزب در اين زمينه، انرژی و ابتکار عمل مينا شکفته تر شد.

مينا در بكاربست مشی توده ای و پيوند خوردن با توده های مردم بخصوص زنان، توانا بود. او به زندگی بسياری از زنان معنا بخشيد. با گفته هايش و همچنين اشعار و سروده هايش به آنان جرئت و جسارت می داد.

مينا از بنيانگذاران سازمان زنان هشت مارس (ايران - افغانستان) بود. فعاليت هايش در بخش افغانستان اين سازمان متمركز بود. روحيه انترناسيوناليستی و تلاش های شبانه روزی اش او را به چهره محبوب بسياری از فعالين انقلابی افغانستانی در اروپا بدل كرد. او جسورانه با ديدگاه های سنتی رايج در ميان فعالين جنبش چپ ايران و افغانستان که جنبش زنان را بی مقدار دانسته و در روابط درونی آلوده به مردسالاری بودند مقابله می کرد و مروج و مبلغ نگرش و معيارهای نوين در اين زمينه بود و خوب می دانست که با ايده ها و رفتارهای كهن نمی توان برای جامعه ای نوين مبارزه کرد و آن را به ثمر رساند.

مينا برای فعاليت سياسی و سازماندهی در ميان زنان پناهجوی ايرانی در ترکيه، مدتی را در آن کشور سپری کرد. سازمان زنان هشت مارس و اهدافش را به بسياری از آنان شناساند و از تجارب زندگی شان آموخت. تداوم جنبش انقلابی زنان بدون وجود امثال مينا ميسر نبوده و نيست.

در چارچوب انجام وظايف حزبمان، او همواره داوطلب بر عهده گرفتن مسئوليتهای خطير بود. در اين زمينه رهنمود مائوتسه دون را که مينا آموزه هايش را با اشتياق به کار می بست، نقل می کرد که، هميشه داوطلب انجام سخت ترين کارها شويد. بارها با حداقل امكانات و مشكلات زياد در مسيرهای ناشناخته گام نهاد و برای تحقق وظايف انقلابی كوشيد. او از صميم قلب به توده های مردم وفا داشت و در سخت ترين شرايط به آنان تکيه می کرد و به حق از حمايت بيدريغ آنان برخوردار می شد.

حزب ما از اينكه اين زن پيشرو و کمونيست پايدار از اعضايش بود افتخار می كند. زنی كه آگاهانه و داوطلبانه زندگی خود را انتخاب كرده بود و در مکتب طولانی نبرد برای رهائی بشريت تعليم يافته بود. مينا تا آخرين دقايق زندگی از اينكه آنگونه زندگی كرد كه خود ميخواست، رضايت خاطر عظيمی داشت. زندگی پربارش را بايد جشن گرفت. باشد تا چنين زندگی معنا داری در ميان انقلابيون نسل قديم و جديد - بخصوص زنان  جوان -  فراگير شود.

مينا جزء آن دسته از كمونيست های نسل قبل بود كه اهميت استقامت و پافشاری بر آرمان های انقلابی و كمونيستی را می دانست. به خود به عنوان حلقه واسط ميان دو نسل و دو موج نگاه می كرد. او نه تنها اهميت حفظ ميراث انقلابی  را برای نسل جديد می دانست بلكه عميقا باور داشت كه تنها بر پايه جمعبندی علمی و نقادانه از گذشته می توان گوهر صاف و زلال و درخشان جنبش کمونيستی را در اختيار نسل جديد قرار داد و موج آتی انقلاب پرولتری و آينده جامعه و جهان را رقم زد. آينده ای كه او در يكی از اشعارش اينگونه ترسيم كرده بود و همگان را بدان فراخوانده بود:

 می آيم،

با كوله باری از درد،
                قلبی پر از اميد
 مرا در ياب
         ای دوست
                   ای همدرد!
می خواهم،
      كوله بارم پر از شادی باشد
                                پراز نان،
                                     پراز دوستی،

                                               آزادی
                                                 پر از برابری
به وسعت ِ بی كران،
         به بزرگی  حرمت زن
                    و به سنگينی  مسئوليت انسان
شانه هايمان،
    توان آن را دارند، برای حمل آن
و دستهايمان،

      توان آن را می يابند، برای تقسيم آن
                                به هر كس به اندازه، نيازش!  

كمتيه مركزی حزب كمونيست ايران (ماركسيست – لنينيست – مائوئيست)

 نهم ژانويه 2011