
درباره نقش حزب مارکسیستی – لنینیستی
چه گوارا
هدف از نگارش این کتاب (*) آشنا ساختن کوشندگان حزب ما با منابع وسیع و غنی نظرات مارکسیستی – لنینیستی است. این کتاب بروشنی نشان می دهند که حزب مارکسستی – لنینیستی چیست (( چنین حزبی عبارت است از تجمع افراد بهم پیوسته ای که بر اساس اشتراک نظرات خود را متشکل می سازنند تا به نظران مارکسیتسی تحقق بخشند، یعنی رسالت تاریخی طبقه کارگر را به سر انجام برسانند)).
این کتاب همچنین تشریح می کند که چگونه حزب باید در تمام اقداماتش مثبت باشد. این کتاب متذکر می گردد که چنین حزبی باید بخاطر اهداف معینی بجنگد و تنها به مخالفت با اموری اکتفا نکند. احزاب مارکسیتسی نمی توانند دست به سینه در انتظار پیدایش شرایط ذهنی و عینی که از طریق فرآیند مکانیکی مبارزه طبقاتی شکل می گیرد، بنیشینند. این کتاب نقش رهبری کننده و کاتالیزاتور حزب – پیشاهنگ طبقه کارگر – را که کارگران را در پیروزی رهبری می کند و به حرکت بسوی استقرار اوضاع اجتماعی نوینی شتاب می بخشد، نشان می دهند. این کتاب بر روی این نکته اصرار می ورزد که به هنگام بروز بحران و تسلط شرایط نامساعد، حزب چگونه باید عقب نشینی کند و ستروکتور کادرهای حزبی را بدقت حراست نماید تا بتوان در فرصت دیگری بطور موثری حرکت تازه ای را آغاز کرد و بسوی هدف اساسی حزب مارکسیستی – لنینیستی یعنی کسب قدرت تاخت.
این حزب منطقاً یک حزب طبقاتی است. یک حزب مارکسیستی – لنینیستی. اگر یک حزب طبقاتی نباشد نمی تواند خود را مارکسیست – لنینیست بنامد، زیرا رسالت آن پیدا نمودن کوتاه ترین راه برای رسیدن به دیکتاتوری پرولتاریاست و زیرا با ارزش ترین کوشندگان، کادرها، رهبران آن و همچنین تاکتیک های آن از طبقه کارگر الهام می گیرند.
اینکه می توان ساختمان سوسیالیزم را با حزب بورژوائی آغاز کرد که اکثریت اعضای تعیین کننده سیاست آن از استثمارگران اند، غیر قابل تصور است.
روشن است گروهی از این نوع تنها می تواند مبارزه را در مقطع رهائی بخش تا حد معینی و در شرایط معین رهبری کند. بعد از این است که این طبقه انقلابی بیک ضد انقلابی (ارتجاعی) بدل می شود و اوضاع و احوال جدیدی پدید می آید که پیدایش حزب مارکسیستی – لنینیستی را که مبارزه انقلابی را رهبری خواهد نمود، موجب خواهد شد.
دیگر، حداقل در امریکای لاتین نمی توان از رهبری جنبش های رهائی بخش بدست بورژوازی صحبت نمود. (در امریکای لاتین) انقلاب کوبا همه نیروها را قطبی _ پولاریزه) نموده است. بورژوازی ضعیف ملی که بر سر دو راهی انتخاب بین خلق و امپریالیسم قرار داشت، دومی را برگزیده و بطور قاطع راه خیانت به کشورهای شان را در پیش گرفته اند. این واقعیت تقریباً بطور کامل در این بخش از جهان امکان گذار مسالمت آمیز سوسیالیزم را از میان برداشته است.
اگر حزب مارکسیستی – لنینیستی قادر باشد مراحل تاریخی را که با آنها روبرو خواهد شد، پیش بینی کند و اگر بتواند به پیشقراول خلق، حتی قبل از پایان یافتن مرحله جنبش رهائی بخش بدل شود، آنگاه حزب رسالت تاریخی حود را به انجام رسانده و قادر خواهد بود با وظایف خود در ساختمان سوسیالیسم با قدرتی عظیم تر و حیثیت بیشتری در میان توده ها روبرو گردد.
انقلاب کوبا به این دلیل که سهم تازه ای در انکشافات انقلابی در امریکای لاتین ادا نمود، تجربه ای است غنی. این تجربه، با همه اشتباهات اش درس های بسیار زیادی داده است. زیرا اشتباهات علناً تجزیه و تحلیل شده و تصحیح گردیده اند. بویژه سخنرانی های رفیق کاسترو (که در این کتاب منعکس می گردند) درباره حزب متحده سوسیالیستی کوبا و شیوه های کار سازمانهای متحده انقلابی، حائز اهمیت است. این دو سخنرانی دو مرحله اساس انکشاف انقلابی ما را بر جسته می کند. در مرحله نخست یک رهبر براستی انقلابی، پس از رسیدن به اوج افکار خویش اعتقاد مارکسیستی – لنینیستی را صادقانه اعلام می دارد. امّا این عمل تنها بصورت یک تاکید ساده کلام انجام می پذیرد، بلکه مهمترین جوانب و تطور رهبر و تکامل جنبش و حزب را که بالاخره خود را در حزب متحده انقلاب سوسیالیستی در هم می آمیزد، در بر می گیرد. رفیق فیدل در ارزیابی از خود همه نظرات عقب افتاده ای را که محیط به او تلقین کرده بود می شناسد و بما می گوید که چگونه بطرز غریزی علیه این نظرات در تفکر خود جنگیده است و چگونه بالاخره بر توده های خویش چیره می شود.
در این مرحله جنبش ۲۶ ژوئیه عبارت بود از پدیده ای که تعریف آن مشکل می نماید. فیدل، دلاور پادگان مونکادا، زندانی جزیره خوکها، گروهی رزمنده را که قصد دارند به ساحل اورینته برسند و مبارزه انقلابی را در آن ایالت آغاز کنند، (سپس) آن ایالت را از بقیه جزیره کوبا جدا سازند و سپس بر طبق شرایط عینی بدنبال یک سلسله پیروزی های کم و بیش خونین به هاوانا شوند، تربیت نظامی می دهد.
روشنائی واقعیت چشم های ما را خیره می کند: همهء شرایط ذهنی ضروری برای تحقق یافتن نقشه ما وجود نداشتند. ما از همه قوانین جنگ انقلابی که نتیجه آنها را طی دو سال جنگ سخت با پوست و گوشت خود آموختیم، پیروی نکردیم. ما شکست خوردیم و در این لحظه مهمترین تاریخ جنبش آغاز گشت. ما به اشتباهات تاکتیکی که مرتکب شده بودیم و به کمبود برخی عوامل ذهنی پی بردیم.
مردم به نیاز تغییر آگاهی داشتند. امّا نسبت به حتمی بودن امکان تغییر تردید داشتند. حتی ساختن آن امکان در ذهن مردم، وظیفه ما بود و در کوه های "سیرا ماسترا" بود که آن فرآیند طولانی که بمثابه کاتالیزاتور جنبش در سراسر جزیره (کوبا) عمل می کرد و حرکات بدون وفقه انقلابی را در سراسر کشور موجب می گردید، آغاز شد.
در عمل ثابت شد که ارتش انقلابی با تکیه به ایمان و شوق مردم و در منطقه مناسب می تواند با بکار بردن اسلحه کافی نیروهای خود را افزایش دهد، ارتش و دشمن را شکست دهد. این درس یزرگی در تاریخ ماست.
قبل از پیروزی نسبت توازن نیروها بمقدار زیادی بسود جنبش انقلابی تغییر آغاز کرد. شرایط ذهنی ضروری پدید آمده بود. تجربه انقلابی نوینی در امریکای لاتین رخ داد. اثبات شد که چگونه حقایق با عظمت مارکسیسم – لنینیسم همیشه در رویدادهای تاریخی بار دیگر صحت خود را ظهور می رسانند و در این حالت اینکه رسالت رهبران جنبش انقلابی عبارت است از خلق شرایط ضروری برای کسب قدرت و انتظار نکشیدن برای ظاهر شدن موج انقلابی مردم.
در عین حال تجربه کوبا ضرورتی را که یک گروه مسلح باید از حاکمیت خلق در مقابل حملات ناگهانی دفاع کند نشان می دهد و توجه را به اهمیت نبرد مسلحانه و همچنین منطقه مناسب که در آن نیروهای پارتیزانی باید عمل کنند، جلب می نماید. این خدمت دیگری است که انقلاب ما به مبارزه رهائی بخش در امریکای لاتین نموده است: از روستا به شهرستان و از شهرستان به شهر رفته می شود و بالاخره جنبش انقلابی در شهر هاوانا به اوج خود می رسد.
همه جا فیدل بروشنی بیان می کند که وظیفه اساسی یک انقلابی این است که بداند چگونه باید واقعیت را تفسیر کرد. او با اشاره به اعتصاب آوریل ۱۹۵۸ نشان می دهد که ما چگونه نتوانستیم آن لحظه از مبارزه را تفسیر کنیم و در نتیجه با شکست سنگینی روبرو گشتیم.
چرا اعتصاب ماه آوریل اعلام شد؟ چون در درون جنبش انقلابی یک سلسله تضاد وجود داشت که ما آنها را تضاد بین جنگل ((سیرا)) و شهر ((لانو)) می نامیم. ولی این تضادها خود تحلیل های کاملاً متنضاد از عوامل اساسی تعیین کننده نبرد مسلحانه را موجب می گشتند. جنگل آماده بود که ارتش را هر جا که لازم باشد بکار بکشد و از پیروزی ها به پیروزی های دیگر برود، اسلحه های جدیدی به چنگ آورد و روزی با تکیه ارتش انقلابی قدرت را بدست گیرد. شهر هوادار نبرد مسلحانه در سراسر کشور بودند که در یک اعتصاب عمومی انقلابی به اوج می رسدو دیکتاتوری باتیستا را سرنگون می سازد و یک دولت «غیر نظامی» می سازد و ارتش نو را به یک موسسه غیر سیاسی بدل می سازد. برخورد بین این تزها برخوردی مداوم بود. و وحدت رهبری را که در آن لحظات ضروری بود تسهیل نمی کرد. اعتصاب ماه آوریل توسط شهر تدارک دیده شده و بمورد اجراء گذاشته شد. رهبری جنگل با این اعتصاب موافقت کرد، زیرا خود را قادر به جلوگیری از آن نمی دید، اگر چه درباره موفقیت آن تردید جدی داشت. حزب سوسیالیست کوبا (حزب سنتی هوادار شوروی – مترجم) نیز تردید خود را درباره موفقیت اعتصاب اعلام و خطرات آنرا در همان موقع گوشزد نمود. فرمانده های نظامی ما برای کمک به شهر روی آوردند و بدین طریق بود که فرمانده فراموش نشدنی ارتش ما، کامیلو سینفیگوس برای نخستین بار رهسپار منطقه "بامایو" گردید.
این اختلافات عمیق تر از تفاوت نظر در زمینه امور تاکتیکی بود: ارتش انقلابی دیگر از نظر ایدئولوژیک پرولتاریزه شده بود و چون طبقه ای که از آن سلب مالکیت شده باشد تفکر می کرد. رهبری شهرنشین هنوز در دست خرده بورژوازی بود که از میان آنان خائنین آینده برخاستند و این رهبری سخت تحت تأثیر محیط آن بود که در آن انکشاف یافته بود. این مبارزه کوچکی برای کنترل داخلی در چارچوب مبارزه عظیم ای بود که بمنظور کسب قدرت در سطح کشوری جریان داشت. جناح انقلابی اجازه نداد که از قدرت محروم گردد و برای بدست گرفتن تمام قدرت رزمید. ارتش انقلابی تنها نماینده اصیل انقلاب پیروز است. گاه و بی گاه برخوردهائی ایجاد می شد و وحدت رهبری که هنوز از طرف همه مورد احترام نبود زمانی مسجل گشت که فیدل چند ماه پس از پیروزی انقلاب مقام نخست وزیری را احراز کرد. تا آن زمان ما چه کرده ایم؟ چنانکه فیدل اظهار داشته است، ما حق آغاز کردن را کسب نموده بودیم. ما تنها به اوج آن مرحله رسیده بودیم که به مبارزه تا سر حد مرگ تکیه داشت و علیه ستم حاکم در کوبا به نمایندگی باتیستا جریان داشت.
امّا آن گرایش انقلابی که ما را به ماورای این مرحله سوق می داد تا به وضع جامعه بهبود بخشد و خلق ما را از زنجیرهای اقتصادی آزاد سازد، ضرورتاً ما را به جبهه نبرد رو در رو با امپریالیسم هدایت کرد.
در انکشاف ایدئولوژیک ما امپریالیسم نقش بسیار مهمی را ایفاء نموده است. هر ضربه امپریالیست ها مقابله ای را می طلبد. هر بار که یانکی ها موافق گستاخی عادتی خویش اقدامی علیه کوبا نمودند، ما نیز مجبور بودیم متقابلاً به اقدامات ضروری دست زنیم و این (فرآیند) به تعمیق انقلاب انجامید.
حزب سوسیالیست توده ای کوبا به این جبهه پیوست و کوشندگان انقلابی قدیمی و رزمندگان پارتیزان آمیزش آغاز کردند. در همین مراحل بود که فیدل ضمن انتقاد از فرقه بازی (سکتاریسم) در مورد خطرات ناشی از آن هشدار باش داد. در دوران جنگ انقلابی گروهی از رفقا که فرق بین شایستگی های عظیم رهبر انقلاب و استعداد غیر قابل انکار او را در امر رهبری با اشتغالات فکری فردی که می خواهد حمایت بدون قید و شرط دنباله روان خویش را بمنظور استقرار سیستم آقا منشی تأمین نماید، درک می کردند، می کوشیدند از جنبش در مقابل قیادت (**) ظاهری فیدل دفاع کنند. ولی این اشتباه ایشان بهنگام تشدید گرایش فرقه بازی تکرار شد.
این مبارزه بدون علنی بود که وسیله گروه کوچکی انجام می شد، مبارزه کوچکی بود که در اوّل ژانویه ۱۹۵۹ یا هنگامی که فیدل به مقام نخست وزیری رسید پایان نیافت. پایان این نبرد زمانی فرا رسید که جناح راست جنبش 26 ژوئیه منهدم گشت و بدین سان بخاطر مقابله با خواست توده ها افرادی چون اروتیا، میرو، کاردونا، ری، هوپرت، ماتوس داوید سالوادور و بسیاری دیگر از خائنین سرنگون شدند. با شکست جناح راست، نیاز ساختن یک حزب یعنی حزب متحده انقلاب سوسیالیستی، یعنی مفسر مارکسیسم – لنینیسم مطابق اوضاع و احوال کوبا، پدید آمد.
قرار بود این حزب کادرهای خود را از میان توده ها دست چین کند، قرار بود حزب در عین توجه به اصل مرکزیت نرمش پذیری داشته باشد. بهمین دلیل با چشم پوشی از تمام معیارهای تشکیلاتی خود تمام قدرت (اتوریته) ای را که طی سال ها مبارزه انقلابی بدست آمده بود، چشم بسته در اختیار حزب سوسیالیست توده ای گذاشتیم. بدین سان شرایطی ایجاد شد که طی آن فرقه بازی توانست اظهار وجود کند.
رفیق آنیبال اسکالاننه مسئول امور تشکیلاتی بود که دروه سیاهی آغاز گشت. خوشبختانه این دوره در انکشاف انقلابی ما کوتاه بود. در شیوه رهبری اشتباهاتی رخ داد. حزب کیفیت اساسی خود در زمینه تماس زنده با مردم و سانترالیسم دمکراتیک از دست داد.
روحیه فداکاری نا پدید گشت. غالباً افرادی که تجربه و شایستگی نداشتند به مسئولیت های مهم گمارده شدند، زیرا اینان حاضر بودند خود را به اوضاع و احوال تطبیق دهند. سازمان های انقلابی عملکرد (فونکسیون) و رهبری ایدئولوژیک و نظارت خود را بر دستگاه های تولیدی از دست داده، به یک موسسه اداری بدل گشت...
خوشبختانه مرحله تسلط نظرات نادرست، اشتباهات عظیم و انطباقات مکانیکی پایان یافته است. ستون های کهنه ای که غول فرقه بازی بر آنها تکیه داشت در هم کوفته شده اند. رهبری کشوری حزب بصدارت فیدل که با این مشکل روبرو بود، نصمیم گرفت به توده ها باز گردد و بهمین دلیل است که سیستم مشاوره با مراکز کارگری برای انتخاب کارگران نمونه از میان توده ها برگزیده شد. آنان که بدین سان انتخاب می شوند، امکان دارند به عضویت حزب، حزبی که از نزدیک با توده ها در تماس است، در آیند.
در نتیجه تغییراتی که در سیستم حزب بوجود آمد برنامه تربیتی اش برای افراد داخل حزب آغاز گشت. بهترین کارگران، کسانی که در کار روزانه خود برخوردی انقلابی دارند، پاداش داده می شوند و بر عکس گذشته این پاداش ها یکسان داده نمی شود که (در میان مسئولین) دوست دارند، یا ((فارغ التحصیل)) مارکسیسم اند یا ((فکری روشن)) دارند.
دوران نوینی برای نیرو بخشیدن به حزب آغاز گشته است.
در راه روشن و بازی که بسوی سوسیالیسم در مقابل ما گسترده می شود، وظیفه حزب عبارت است از رهبری ساختمان سوسیالیسم.
حزب در آینده از نزدیک با توده ها در تماس خواهد بود و نظرات آنان را منعکس خواهد ساخت. رهبری این نظرات را شکل خواهد داد. در آینده این حزبی خواهد بود که دیسپلین را بر اساس سانترالیسم دمکراتیک بطور جدی بکار خواهد برد. حزب بمنظور بهبود بخشیدن به کار خود همه مسائل را به بحث خواهد گذاشت. انتقاد و انتقاد از خواهد کرد. اعضای آن شایسته ترین افراد خواهند بود و این کادرها باید این وظیفه پوینده (دینامیک) حزب را که عبارت است از حفظ تماس با توده ها و انتقال تجریبات آنان به مقامات بالا بنحواحسن انجام دهند.
کادرها باید در مطالعه، در کار خویش در شوق انقلابی و در فداکاری، سر آمد دیگران باشند. آنان باید در هر لحظه بهترین، پاک ترین و انسانی ترین عناصر باشند.
باید همواره بخاطر داشت که یک مارکسیست یک آدمک کوکی نیست که او را چون اژدری بطور مکانیکی به سوی هدفی پرتاب کنند... مارکسیست ها باید بهترین، کامل ترین مردم باشند. و در درجه اوّل باید یک انسان باشند. یک کوشنده حزبی در تماس با توده ها زندگی می کند و در حرکت است. او یک کارگر خستگی ناپذیر است که همه چیز خود را از دست می دهد. او کارگری است که از ساعات فراغت و آرامش شخصی، از خانواده خویش یا از زندگی خود بخاطر انقلاب می گذرد. او فردی است که هرگز نسبت به گرمی تماس انسانی بیگانه نیست.
در پهنه جهانی حزب ما وظایف مهمی بعهده دارد. مملکت ما نخستین کشور سوسیالیستی در قاره امریکاست و نمونه ای است که هم اشتباهات اش و هم موفقیت هایش زا عنوان می کند. بدین صورت آموزنده تر است و تنها نزد آن کسانی که به حقانیت مارکسیسم – لنینیسم دست یافته اند، ایجاد امید نمی کند بلکه به توده خلق های امریکا الهام می بخشد.
دومین بیانیه هاوانا راهنمای پرولتاریای، دهقانان و روشنفکران انقلابی امریکای لاتین است و برخورد خود ما نیز راهنمای دائمی خواهد بود. ما بایستی شایستگی خود را برای مقامی که داریم اثبات کنیم. ما باید هر روز به قاره امریکای خود اندیشه کنیم. ما باید هر روز در تحکیم مبانی حکومت خویش، سامان اقتصادی آن و انکشاف سیاسی آن بکوشیم تا بتوانیم سامان داخلی خویش را بهبود بخشیم و خلق های امریکا را نسبت به امکان عملی آغاز انکشاف سوسیالیستی در چارچوب حالت کنونی تعادل نیروهای در پهنه جهانی متقاعد سازیم.
... ما باید عاملین واقعی انترناسیونالیسم پرولتری باشیم. هر تجاوزی را که صورت می پذیرد و هر عملی را در نقطه جهان که علیه شرف انسانی و خوشبختی انسان ها مرتکب می شوند، اقدامی علیه خویش به حساب آوریم.
ما کوشندگان حزب نو، در این نقطه تازه آغاز شده جهان بایستی پرچم شرف انسانی را که خوزه مارتی .. برافراشت همواره در اهتزاز نگه داریم.
......
(*) مقاله حاضر مقدمه ای است که چه گوارا در سال ۱۹۶۳ بر کتاب حزب مارکسیستی – لنینیستی به قلم کاسترو و دیگران نوشت. E1 Partido Marxista – Leninistabb
(**) قیادت اینجا در مقابل Caudilism گذاشته شده است که بمعنی سرکردگی بلامنازع فرماندهان نظامی است.