
آرمان کوشا: درسها ودستاوردهای انقلاب کبير اکتبر
بطور قطع انقلاب اکتبر مهمترين حادثه قرن گذشته بوده ، که تمام حوادث آن قرن را متأثر از خود کرده ، و بشريت را وارد فاز نوينی نموده است . انقلاب اکتبر اولين انقلاب کارگری در سطع جهان بود که نه تنها حاکميت کارگران بلکه برنامه سياسی - اقتصادی کارگری را نيز در جامعه بر قرار نمود ، و ايده جامعه سوسياليستی بدونه استثمار را به واقعيت تبديل نمود . درسهای جهان شمولی که آن انقلاب به گنجينه علم رهايی انسانها افزود همواره چون مشعلی فروزان روشنی بخش راه پيچ اندر پيچ انقلاب کارگران و زحمتکشان می باشد .
تا قبل از انقلاب اکتبر، تصور حاکم برذهنيت اکثريت جنبش سوسياليستی متأثر از اين ايده اکونوميستی بود ، که گويا انقلاب سوسياليستی تنها از کشورهای پيشرفته سرمايه داری آغاز می شود ، وهرچه نيروهای مولده بيشتر رشد کند ، لحظه انقلاب نزديکتر می شود . انگليس ، آلمان وامريکا ، جدول کشورهايی بودند که سوسياليستها به ترتيب ، در انتظار " لحظه انقلاب " آنها لحظه شماری می کردند . اما لنين رهبر انقلاب اکتبر از همان اوايل قرن بيستم زمينه های گسست از آن ايده اکونوميستی را در جنبش سوسياليستی روسيه پايه ريزی نمود . تئوری کسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا ، در کشورعقب مانده نيمه سرمايه داری وحلقه ضعيف سرمايه داری جهانی ، اول بار توسط لنين در1905 ارائه گرديد . مطابق با اين تئوری ، پروتاريا می تواند وبايد ، مانع از جذب دهقانان و اقشار ميانه توسط بورژوازی شده ، و با جذب و اتحاد با آنها وسيعترين جبعه را تشکيل و رهبری انقلاب دمکراتيک را بر عهده بگيرد وگذار به سوسياليسم را آغاز کند . هسته مرکزی اين تئوری بر اصل علمی نقش وجايگاه مبارزه طبقاتی در تکامل تاريخ و اهميت اراده طبقه متشکل انقلابی در روند تحولات جامعه می بود . تکامل اين تئوری نيزدر ادامه منجر به گسست از ايده " انقلاب جهانی " گرديد وهسته تئوری پيروزی نسبی سوسياليسم در کشور واحد را پايه ريزی نمود . ارائه اين تئوری راه گشای تئوريک طوفان های عظيم مبارزات انقلابی کشورهای گوناگون و نويد دهنده آغاز عصر انقلابات پرولتری شد . مطابق با اين تئوری که ديگر هم جهانشمول شده بود ، پرولتاريای کوچک چين و ويتنام وده ها کشور ديگرتوانستند وسيعترين اتحادها را تشکيل دهند ، بورژوازی را منفرد و منزوی کنند ورهبری انقلابات و تکامل آنها را تأمين و تضمين کنند . اين تئوری بر خلاف تمام آموخته های رهبران منشويکها ( پلخانف ، مارتينف ، تروتسکی ...) وانترناسيونال دوم بود . منشويکها بر اين باور قديمی و اکونوميستی پای می فشردند . که تا رشد لازم نيروهای مولده ، پرولتريا موظف است کماکان در اپوزسيون باقی بماند . آنها ادعاء می کردند : " دهقانان و اقشار ميانی متحدين ذاتی بورژوازیند ونمی توانند با پرولتاريا متحد شوند . بناچار در اين مرحله اکثريت جامعه با بورژوازی است ، و پرولتاريا تنها در نقش اپوزسيون کوچک راديکال می تواند برتأمين خواستهای دمکراتيک ومطالباتی تأثيرگذارباشد ، مگر اينکه انقلاب جهانی صورت پذيرد " . لنين بدرستی نشان داد که ايده منشويکها علی رغم ظاهری " چپ " اما در اساس راست و رفرميستی می بود ،چرا که در عمل مهمترين وظيفه کمونيستی يعنی کسب قدرت سياسی را به آينده ای دور مبهم ومشروط به انقلاب جهانی موکول می کرد . گسست از ايده " انقلاب جهانی " در پروسه انقلاب اکتبر ، عاملی مهم در شکوفايی انگيزه تلاش و جان فشانی برای حفظ قدرت پرولتاريا و پيش روی به سوی سوسياليسم بود به خصوص در شرايط شکست و رکود انقلاب در اروپا . بدين ترتيب ، تئوری انقلابی لنين << کسب قدرت سياسی در حلقه ضعيف سرمايه داری >> راه گشای انقلاب اکتبر ، ساختمان سوسياليسم درکشور واحد و بلاخره آغازگر عصرانقلابات پرولتری گرديد . اين تئوری يکی از مهمترين دروس انقلاب اکتبر و مهمترين آموزش افزوده بر مارکسيسم می باشد . اين آموزه های مهم لنين ، مارکسيسم را از تبديل به يک دستگاه فکری رفرميستی نجات بخشيد و بار ديگر آنرا به ابزاری جهت تغيير انقلابی جهان تبديل نمود .
اهميت افزوده های تئوريک لنين به تئوری مارکسيسم به بقدری مهم و پر ارزشند که تصورعدم وجود آنها در دستگاه مارکسيسم ، غير قابل تصور می باشد . در اوايل قرن گذشته اکثريت قريب به اتفاق جنبش مارکسيستی به علت غلبه رفرميسم و اکونوميسم وهمچنين ابهامات تئوريک در بعضی از جوانب آن ، به سراشيب سقوط در غلطيده بود. در واقع پس از انقلاب اکتبر بود که مارکسيسم با اتکاء به لنينيسم توانست خود را از زير بارابهامات ، اکونوميسم و رفرميسم نجات دهد و بار ديگر پرچم تغيير جهان را بدست بگيرد.
پيروزی انقلاب اکتبر و دستاوردهای آن توانست کمک شايانی به تثبيت لنينيسم به مثابه بخش جدايی ناپذير مارکسيسم بنمايد. تزها و مباحث ارائه شده در اثرجاودانه " چه بايد کرد علم و هنرسازماندهی حزب انقلابی پرلتری و تودها را به مرحله ای نوين ، ارتقاع داد . اثر جاودانه " امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داری " ماهيت ارتجاعی و جنگ افروزانه سرمايه مالی انحصاری را بدرستی تحليل نمود ، و بدينوسيله بر دانش مارکسيسم افزوده گرديد . دو اثر گرانبهای " دولت و انقلاب " و " انقلاب پرلتری و کائو تسکی مرتد " اشاعه هر گونه تصور غير طبقاتی از ماهيت دولت ، و دمکراسی را فريب توده ها معرفی کرده ، و در نتيجه دانش پرلتاريا را از مقوله دولت ، به مرحله ای نوين ارتقاع داد. ارائه تز" رشد ناموزنی سرمايه داری در جهان ودر نتيجه رشد انقلابات ناموزن " و تأکيد بر وظيفه مرکزی پرولتاريا يعنی " کسب قدرت سياسی وانهدام ماشين دولتی کهن " ، موجب رسيدن غرش توپهای انقلاب اکتبر به سرزمينهای دور افتاده گرديد ، و در پرتو درسهای پر ارزش آن ، دستاوردهای آن نيز به سرتاسر جهان پراکنده شد . پيروزی کمونيستها در چين ، ويتنام ، کره و ده ها کشور اروپايی و گسترش جنبشهای آزادی بخش در سرتاسر جهان وتحميل خواستهای مطالباتی و دمکراتيک به بورژوازی از نتايج ميمون آن انقلاب می باشد .
در شوروی سوسياليستی ، انحلال تمام وکمال بقايای فئوداليسم ( دومين فرمان دولت شوروی ) وآزادی دهقانان از ستم مالکين ارضی نه تنها موجب ترقی سطح زندگی دهقانان فقير شد بلکه باعث جذب و جلب آنها به پرولتاريا نيز شد . اين سياست لنين موجب تحکيم اتحاد کارگران با اکثريت مردم شد ، و در نتيجه بورژوازی در موضع کامل ضعف و اقليت مطلق قرار گرفت . متدولوژی تشخيص تضادهای جامعه در شرايط مشخص و يافتن حلقه اصلی آنها و بر اين اساس ايجاد صف دوستان و دشمنان پرولتاريا و انقلاب از خصوصيات بارز و درک عميق لنين نسبت به علم ماترياليسم دياليکتيک بود . اين درک عميق لنين از تشخيص و حل صحيح تضادها ، بعداً توسط مائو به عالی ترين شکل ممکن ، در شرايط مشخص انقلاب چين بکار گرفته شد و تکامل پيدا کرد . متدولوژی لنين در تشخيص و حل حلقه تعيين کننده تضادها در جامعه پس از انقلاب بارها انقلاب را از خطر نابودی نجات داد .پيشنهاد صلح ضروری و فوری " برست " با امپرياليستهای آلمانی ، که تروتسکی و دوستانش بر ضد آن بودند ، از تاکتيک های درست لنين بود که چنانچه اصرار و فشار لنين موجب آن نمی شد . انقلاب در همان سال اول در نطفه خفه می شد . تشخيص فوری و به موقع تغيير شرايط و جايگزينی شعارهای نوين به جای قديم ، از ويژگيهای برجسته لنين بود که نتيجه ارتباط و تماس دائم و مستمرش با توده ها و تغييرات حاصل درجامعه بود . تشکيل ارتش حرفه ای و دائمی سرخ کارگران ، که ظاهراً بر خلاف شعار " تسليح عمومی " بود ، و از زمان کمون پاريس در جنبش مطرح بود ، از ديگر خدمات و دستاوردهای لنين و انقلاب اکتبر بود. گسترش علوم وفنون نظامی و اختراع سلاح های جديد و پيشرفته و خطر دائمی تجاوز ارتشهای مدرن امپرياليستی ، ضرورت بازنگری درشعار " تسليح عمومی " را ايجاد کرده بود . هر چند هرگز اين بازنگری مورد قبول آنارشيستها واقع نشد . ارائه برنامه اقتصادی جديد ( نپ ) ، که مانع از فروپاشی اتحاد دهقانان با کارگران گرديد ، اوج درايت و انعطاف پذيری لنين و بلشويکها را نشان می دهد . پس از شکست بورژوازی در جنگ داخلی و ناتوانيش در مقابل بلشويکها ، تنها آرزو و اميد ضد انقلاب ، فروپاشی اتحاد طبقاتی کارگران و دهقانان می بود . چهار سال جنگ داخلی با ضد انقلاب و تجاوز 14 کشور امپرياليستی ،باعث نابودی زير ساختهای اقتصادی و کمبود وسيع کالاهای صنعتی و کشاورزی شده بود . اين نابودی اقتصادی و بحران ناشی از آن ، که به " بحران قيچی" معروف شد ، موجب نارضايتی توده ها به خصوص دهقانان گرديده بود . چنانچه درپاسخ به نارضايتی دهقانان توجه نمی شد ، ديکتاتوری پرولتاريا از حمايت اکثريت جامعه ( دهقانان ) محروم می ماند و با جذب آنها به بورژوازی ، ديکتاتوری پرولتاريا در اقليت قرار می گرفت ، در نتيجه سرنگونی آن حتمی می گرديد . لذا لنين و بلشويکها راه حل اين بحران را ، در جذب دوباره دهقانان به ديکتاتوری پرولتاريا ديدند و در اين راستا طرح اقتصاد نپ را ارائه دادند . جالب توجه است که در اين رابطه تروتسکی ، که چند ماه قبل از انقلاب اکتبر از منشويکها انشعاب کرده وبه بلشويکها پيوسته بود . درمخالفت با طرح نپ وتحکيم اتحاد طبقاتی دهقانان با دولت کارگری ، طرح شعارگونه و غير عملی " انقلاب جهانی " را مطرح کرده بود ، و بی اعتمادی منشويکی خود به تز علمی " اتحاد دهقانان با کارگران " لنين و بلشويکها را مجددا آشکار نموده بود . نتيجه عملی طرح تروتسکی در شرايط مشخص ، ادامه فروپاشی اقتصادی و تلاشی اتحاد دهقانان با دولت کارگری بود . واقعه ای که بورژوازی شکست خورده در انتظارش لحظه شماری می کرد . مخالفت جدی لنين و بکشويکها با تروتسکی ونظرياتش بار ديگر انقلاب را از خطر نابودی رهانيد و انقلاب اکتبر به مرحله جديدی رهنمود گرديد
پس ازپايان جنگ داخلی ، روند بازسازی جامعه از چالشهای مهمی بود که در مقابل لنين و بلشويکها قرار گرفته بود . فروپاشی اقتصادی وتضعيف ديکتاتوری پرلتاريا مهمترين مسائل پيش پای بلشويکها بودند که می بايستی هر چه زودتر جواب لازم برای حل آنها را ارائه می دادند . بر خلاف تصور بسياری برنامه " کمونيسم جنگی " که در طول جنگ داخلی به مورد اجراء در آمده بود ، نه يک برنامه سوسياليستی ، بلکه آن يک برنامه اقتصادی رياضت کشانه بود ، که تنها در شرايط جنگی و در جهت خدمت به جبهه جنگ با ضد انقلاب ، ايجاد شده بود . اين برنامه در کوتاه مدت و در شرايط جنگی کارساز و مؤثر بود . ولی در شرايط مشخص اقتصادی روسيه پس از جنگ داخلی ، نمی توانست برنامه اقتصادی ديکتاتوری پرلتاريا باشد . ادامه " کمونيسم جنگی " ، در شرايط غير جنگی ، بر ضد تحکيم اتحاد دهقانان با ديکتاتوری پرلتاريا بود و موجبات نارضايتی بخشهای وسيعی از کارگران را نيز فراهم می کرد . هنر تشخيص شرايط نوين و لزوم ارائه تاکتيک جديد ، از ويژه گيهای بارز لنين بود که در تند پيچهای تاريخی به کمک بلشويکها می آمد . طرح برنامه اقتصادی جديد " نپ " در خدمت حل دو معضل مهم ، فروپاشی اقتصادی و تضعيف اتحاد دهقانان با ديکتاتوری پرلتاريا بود ، که از طرف لنين ارائه گرديد . مطالب تئوريک لنين دراين دوره از مهمترين افزوده های لنينيسم به مارکسيسم می باشد . هر چند مارکس در اثر درخشانش ، " نقد برنامه گوتا " ، دوران ديکتاتوری پرلتاريا را ( فاز اول سوسياليسم ) در رئوس کلی رسم کرده است ، اما آثار لنين مربوط به ا ين دوره از غنای بيشتری برخوردار است . مقالات معروف " سياست و اقتصاد درعصر ديکتاتوری پرلتاريا " و " ماليات جنسی " و... به درستی نشان می دهد که سوسياليسم يک دوران تمام وکمال است که عناصر ميرنده اقتصاد و فرهنگ کهن با جان سختی در کنار و بر ضد اقتصاد و فرهنگ پوينده سوسياليستی حضور دارند . تحميل شکست های پی در پی بر پيکرعناصرجان سخت باقی مانده از نظام کهن ، مستلزم وجود دولت ديکتاتوری پرلتاريا می باشد . لنين به درستی نشان داد که اگرچه اقتصاد زيربنای تکامل و تحولات جامه در کليت خود می باشد . اما در دوران سوسياليسم ، اين سياست ( ديکتاتوری پرلتاريا ) است ، که تعيين کننده خصلت دوران می باشد . بنابراين حفظ و تحکيم ديکتاتوری پرلتاريا از وجوع مشخصه سياست پرلتاريا در اين دوران می باشد . لنين به روشنی وجع تمايز دوران سوسياليسم و کمونيسم را ترسيم نمود ، و اثبات کرد که بر خلاف تصورآنارشيستها ساختمان سوسياليسم يک شبه ممکن نيست و آن در يک دوره طولانی ميسر می باشد . پرلتاريا در هر مرحله از اين دوره طولانی ، متناسب با توان سياسی خود و درجه رشد سياسی توده ها و نيروهای مولده می تواند و بايد شکست را بر عناصر باقی مانده از نظام کهن وارد نمايد . عناصر کهن ( روابط پولی ، توليد کالايی ، تفاوت ميان کار فکری و يدی ، بقايای فرهنگ و هنر ارتجاعی و ... ) که در طول هزاران سال در لابه لای جامعه ريشه دوانده ، را نمی توان با فرمان و يک شبه محو و نابود نمود . امروزه هم آنارشيستها و شبه آنارشيستها چون 80 سال پيش جاروجنجال راه می اندازند که بلشويکها کارمزدی و توليد کالايی را يک شبه لغو نکردند و در نتيجه انقلاب اکتبر را در نطفه شکست خورده ارزيابی می کنند . آنها وجود روابط پولی و کالايی را دليلی برعدم حاکميت سوسياليسم در شوروی می دانند . در مغز عليل آنها هرگز اين حقيقت علمی نمی گنجد ، که هر چند خصلت روابط فوق ، در دوران سوسياليسم از بسياری جهات متفاوت از خصلت آنها در دوران سرمايه داری است ، اما محو آن روابط مستلزم يک دوره طولانی است ، که لازمه اش گسترش فرهنگ سوسياليستی ، رشد نيروهای مولده و وفورتوليد نعمات مادی و معنوی است . در غير اين صورت لغو مکانيکی آنها جز توليد آنارشی ، نايابی و ايجاد صفهای طولانی در مقابل مراکز پخش کالاها وخدمات و گسترش دستگاه بورکراسی وفساد اداری ، چيز ديگری حاصل نمی شود . در شرايط مشخص شوروی پس از انقلاب ، اقدام به لغو روابط کالايی و پولی امری ناممکن و ايده آليستی بود که صرفاً از طرف آنارشيستها درخواست می شد .
دوران پس از مرگ لنين تا مرگ استالين از مهمترين دوران انقلاب اکتبر می باشد . در اين دوره ساختمان سوسياليسم با شدت تمام پيش می رود . در شرايط ظهورو گسترش فاشيسم در اروپا و خطر جدی فاشيسم و امپرياليسم ، ضرورت صنعتی شدن هر چه صريحتر شوروی در دستور کار بلشويکها قرار می گيرد . ساختمان سوسياليسم با ويژه گی رشد صريح صنايع سنگين و نظامی به تاکتيک پرلتاريا تبديل می شود . تنها ظرف دو برنامه پنچ ساله ( 1928-1938 ) دستاوردهايی حاصل می شود ، که حصول آنها در جوامع سرمايه داری هنوز ممکن نگرديده است . بخشی ازآن دستاوردها که حتی مورد اعتراف محافل امپرياليستی می باشد را ، در اينجا ذکر می کنم . بی کاری و وحشت ناشی از آن از جامعه شوروی رخت بر می بندد ، پس از پايان برنامه پنچ ساله اول اداره " کاريابی " برای بيکاران ، بعلت نبودن افراد بيکار، تعطيل می شود . سطح رفاه توده ها افزايش پيدا می کند ، توده ها از مسکن مناسب و ارزان برخوردار می شوند . تمام خدمات بهداشتی و آموزشی به صورت رايگان در اختيار توده ها قرار می گيرد . در شرايطی که کارگران کشورهای امپرياليستی در فقر کامل بسر می بردند و روزانه ميليونها نفر از آنها بيکار و يا در آستانه وحشت بيکاری بودند ، سطح زندگی کارگران شوروی از بالاترين استاندارد برخوردار می شود . ايجاد تعاونی های کشاورزی ( کلوخوزها ) زندگی ميليونها دهقان را دگرگون می کند . خلقهای تحت ستم به آزادی و برابری کامل دست پيدا می کنند . فرهنگ و هنر توده ها به بالاترين سطح ممکن می رسد . چاپ و انتشار کتاب ، احداث سالنهای سينما ، تاتر و... باعث تحول عظيمی در هنر و فرهنگ توده ها تا دورافتاده ترين روستاه های مناطق آسيايی کشورمی شود . گسترش مراکز آموزشی و سواد آموزی ظرف دو دهه کشور شوراها را به مرتبه اول کشورهای با سواد و آموزش ديده در جهان تبديل می نمايد . درپايان دهه دوم انقلاب ، از ميان کارگران ، دهقانان و فرزندان آنها ، ميليونها متخصص ، تکنسين ، آموزگار و دانشمند پرورش می يابد . همه اين دستاوردها ، همزمان با تبديل روسيه عقب مانده به کشوری مدرن و پيشرفته در خدمت توده ها ، در سايه پر عظمت انقلاب اکتبر حاصل می گردد .
محاصره کشورشواها ، از طرف امپرياليستها ، رشد روزافرون فاشيسم در اروپا و احتمال تجاوزآنها و عقب ماندگی مفرط کشور، شرايطی ويژه را به بلشويکها و استالين تحميل کردند که چاره ای ، جز شدت بخشيدن به رشد صريح صنعت ، نداشتند. رشد صريح صنايع در پرتو کمبود کارگران متخصص ، مستلزم به خدمت گرفتن متخصصان و مديران بورژوا بود . پرلتاريا بر سر دو راهی سرنوشت سازی قرار گرفته بود . يک راه ، ارائه امتيازات مادی و ويژه ، به متخصصان و مديران ، در ازاء خدمتشان به دولت کارگری بود . راهی که هر چند موجب عدول از برنامه پرولتری بود ( پرداخت دستمزدها نه بيشتر از دستمزد يک کارگر متخصص ) اما دولت را از خطر سقوط وتجاوز خارجی نجات می داد . و راه دوم پايداری بر عدم ارائه امتيازات ويژه و در نتيجه ، کاستن از رشد صريح صنعتی کشور بود . که در اين شرايط ، خطر شکست انقلاب از بيرون دو چندان می شد . بلشويکها و استالين با توجه به احتمال تجاوز فاشيستها راه دوم را برگزيدند . گزينش راه صريح صنعتی ، علی رغم دستاوردهايی که به همراه آورد ، موجب پيدايش يک قشر بورکرات در دولت گرديد . قشر ايجاد شده بورکرات ، در ابتدا دارای خصلتی دوگانه بود . در عين خدمات ارزنده اش به دولت ، در پروسه تکامل خود ، موجب تضعيف پيشروی سوسياليسم و نهايتاً توقف آن نيز می گرديد . اين قشر قاطعانه از امتيازات ويژه خود جانبداری می کرد ، گام به گام بر امتيازات خود می افزود و گام به گام پرلتاريا را از رهبری دولت محروم می کرد . پرولتاريا در آستانه تجاوز فاشيستها هنوز از اين قدرت برتر برخوردار بود که بورکراسی موجود در دولت و حزب را محدود و معزول از مواضع کليدی کند . تجاوز آلمان فاشيستی مانع از اين مبارزه گرديد و بار ديگر مسئله مرگ و زندگی ، مسئله اصلی پرلتاريا و بلشويکها گرديد . علی رغم پايان پيروزمند جنگ و نجات بشريت از چنگال فاشيسم توسط شوروی سوسياليستی ، نابودی زيرساختهای اقتصادی جامعه و مرگ بيش از بيست ميليون انسان شوروی که اکثريت آنها از کارگران آگاه و کمونيست بودند ، موجب ضعف بيشتر پرلتاريا در مقابل بورکراسی شد . بورکراسی که ديگر می رفت به يک طبقه بورژوا تبديل شود ، پس از پايان جنگ ، در پروسه مجدد بازسازی ويرانيها ، مواضع بيشتری را از پرلتاريا تصاحب کرده بود . ضعف تئوريک و عدم آگاهی بلشويکها از روند مبارزه طبقاتی در دوران سوسياليسم موجب گرديد که بورکراسی ( قشر نوين بورژوازی ) از شرايط ذهنی نيز بهره برداری کرده و مواضع پرلتری را يکی پس از ديگری تصاحب کند . تز نادرست " محو طبقات دردوران سوسياليسم " که از طرف استالين مطرح شده بود ، مزيد بر علت شده بود تا مبارزه لازم و کافی با بورژوازی نوين صورت نگيرد و کماکان خطر خارجی و عوامل داخلی آن ، تنها خطر عمده تلقی گردد . در پرتو تز غير علمی فوق ، و غصب مدارج عالی حزب و دولت توسط بورکراسی ، با مرگ استالين آخرين سنگرهای کليدی پرلتاريا نيز از دست رفت وبورژوازی نوين به نيروی غالب در شوروی تبديل شد .
هر چند انقلاب اکتبر از پايان غم انگيزی برخوردار شد ، اما چهار دهه حاکميت پرلتاريا و عظيمترين حماسه ها و دستاوردهای حاصل از آن ، صفحات زرينی بر تاريخ بشريت افزود که چون مشعلی فروزان رهنمای مبارزه انقلابی ستمديدگان و آزاديخوان می باشد .


