Thursday, October 28, 2010

درسها ودستاوردهای انقلاب کبير اکتبر

آرمان کوشا: درسها ودستاوردهای انقلاب کبير اکتبر

       
بطور قطع انقلاب اکتبر مهمترين حادثه قرن گذشته بوده ، که تمام حوادث آن قرن را متأثر از خود کرده ، و بشريت را وارد فاز نوينی نموده است . انقلاب اکتبر اولين انقلاب کارگری در سطع جهان بود که نه تنها حاکميت کارگران بلکه برنامه سياسی - اقتصادی کارگری را نيز در جامعه بر قرار نمود ، و ايده جامعه سوسياليستی بدونه استثمار را به واقعيت تبديل نمود . درسهای جهان شمولی  که آن انقلاب به گنجينه علم رهايی انسانها افزود همواره چون مشعلی فروزان روشنی بخش راه پيچ اندر پيچ انقلاب کارگران و زحمتکشان می باشد .
تا قبل از انقلاب اکتبر، تصور حاکم برذهنيت اکثريت جنبش سوسياليستی متأثر از اين ايده اکونوميستی بود ، که گويا انقلاب سوسياليستی تنها از کشورهای پيشرفته سرمايه داری آغاز می شود ، وهرچه نيروهای مولده  بيشتر رشد کند ، لحظه انقلاب نزديکتر می شود . انگليس ، آلمان وامريکا ، جدول کشورهايی بودند که سوسياليستها به ترتيب ، در انتظار " لحظه انقلاب " آنها لحظه شماری می کردند . اما لنين رهبر انقلاب اکتبر از همان اوايل قرن بيستم زمينه های گسست از آن ايده اکونوميستی را در جنبش سوسياليستی روسيه پايه ريزی نمود . تئوری کسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا ، در کشورعقب مانده نيمه سرمايه داری  وحلقه ضعيف سرمايه داری جهانی ، اول بار توسط  لنين در1905 ارائه گرديد . مطابق با اين تئوری ، پروتاريا می تواند وبايد ، مانع از جذب دهقانان و اقشار ميانه  توسط  بورژوازی شده ، و با جذب و اتحاد با آنها وسيعترين جبعه را تشکيل  و رهبری انقلاب  دمکراتيک را بر عهده بگيرد وگذار به سوسياليسم را آغاز کند . هسته مرکزی اين تئوری بر اصل علمی نقش وجايگاه مبارزه طبقاتی در تکامل تاريخ و اهميت اراده طبقه متشکل انقلابی در روند تحولات جامعه می بود . تکامل اين تئوری نيزدر ادامه منجر به گسست از ايده " انقلاب جهانی " گرديد وهسته تئوری  پيروزی نسبی سوسياليسم در کشور واحد را پايه ريزی نمود . ارائه اين تئوری راه گشای تئوريک طوفان های عظيم مبارزات انقلابی کشورهای گوناگون  و نويد دهنده آغاز عصر انقلابات پرولتری شد . مطابق با اين تئوری که ديگر هم جهانشمول شده بود ، پرولتاريای کوچک چين و ويتنام وده ها کشور ديگرتوانستند وسيعترين اتحادها را تشکيل دهند ، بورژوازی را منفرد و منزوی کنند ورهبری انقلابات و تکامل آنها را تأمين و تضمين کنند .  اين تئوری بر خلاف تمام آموخته های رهبران منشويکها ( پلخانف ، مارتينف ، تروتسکی ...) وانترناسيونال دوم  بود . منشويکها بر اين باور قديمی  و اکونوميستی پای می فشردند . که تا رشد لازم نيروهای مولده ، پرولتريا موظف است  کماکان در اپوزسيون باقی بماند . آنها ادعاء می کردند : " دهقانان و اقشار ميانی متحدين ذاتی بورژوازیند ونمی توانند با پرولتاريا متحد شوند . بناچار در اين مرحله اکثريت جامعه با بورژوازی است ، و پرولتاريا تنها در نقش اپوزسيون کوچک راديکال می تواند برتأمين خواستهای دمکراتيک ومطالباتی تأثيرگذارباشد ، مگر اينکه انقلاب جهانی صورت پذيرد " . لنين بدرستی نشان داد که ايده منشويکها علی رغم ظاهری " چپ " اما در اساس راست و رفرميستی می بود ،چرا که در عمل مهمترين وظيفه کمونيستی  يعنی کسب قدرت سياسی را به آينده ای دور مبهم ومشروط  به انقلاب جهانی موکول می کرد . گسست از ايده " انقلاب جهانی " در پروسه انقلاب اکتبر  ، عاملی مهم در شکوفايی انگيزه تلاش و جان فشانی برای حفظ قدرت پرولتاريا و پيش روی به سوی سوسياليسم بود به خصوص در شرايط شکست و رکود انقلاب در اروپا . بدين ترتيب ، تئوری انقلابی لنين << کسب قدرت سياسی در حلقه ضعيف سرمايه داری  >>  راه گشای انقلاب اکتبر ،  ساختمان سوسياليسم درکشور واحد و بلاخره آغازگر عصرانقلابات پرولتری گرديد . اين تئوری يکی از مهمترين دروس انقلاب اکتبر و مهمترين آموزش افزوده بر مارکسيسم می باشد . اين آموزه های مهم لنين ، مارکسيسم را از تبديل به يک دستگاه فکری رفرميستی نجات بخشيد و بار ديگر آنرا به ابزاری جهت تغيير انقلابی جهان تبديل نمود .

اهميت  افزوده های تئوريک لنين به تئوری مارکسيسم به بقدری مهم و پر ارزشند که تصورعدم وجود آنها در دستگاه مارکسيسم ، غير قابل تصور می باشد . در اوايل قرن گذشته اکثريت قريب به اتفاق جنبش مارکسيستی به علت غلبه رفرميسم و اکونوميسم وهمچنين ابهامات تئوريک در بعضی از جوانب آن ، به سراشيب سقوط در غلطيده بود. در واقع پس از انقلاب اکتبر بود که مارکسيسم با اتکاء به  لنينيسم  توانست خود را از زير بارابهامات ، اکونوميسم و رفرميسم  نجات  دهد و  بار ديگر پرچم  تغيير جهان را بدست  بگيرد.
 پيروزی  انقلاب اکتبر و دستاوردهای  آن توانست کمک شايانی به تثبيت  لنينيسم  به مثابه بخش جدايی ناپذير مارکسيسم بنمايد. تزها و مباحث ارائه شده در اثرجاودانه  " چه بايد کرد  علم  و هنرسازماندهی حزب انقلابی پرلتری و تودها را به مرحله ای نوين ، ارتقاع داد . اثر جاودانه " امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داری " ماهيت ارتجاعی و جنگ افروزانه سرمايه مالی انحصاری را بدرستی تحليل نمود ، و بدينوسيله بر دانش مارکسيسم افزوده گرديد . دو اثر گرانبهای " دولت و انقلاب " و " انقلاب پرلتری و کائو تسکی مرتد " اشاعه هر گونه تصور غير طبقاتی  از ماهيت دولت ، و دمکراسی را فريب توده ها معرفی کرده ، و در نتيجه دانش پرلتاريا را از مقوله دولت ، به مرحله ای نوين ارتقاع  داد. ارائه تز" رشد ناموزنی سرمايه داری در جهان ودر نتيجه رشد انقلابات ناموزن "   و تأکيد  بر وظيفه  مرکزی پرولتاريا      يعنی " کسب قدرت سياسی وانهدام ماشين دولتی کهن " ، موجب رسيدن غرش توپهای انقلاب اکتبر به  سرزمينهای دور افتاده گرديد ، و در پرتو درسهای پر ارزش آن ، دستاوردهای آن نيز به سرتاسر جهان پراکنده شد . پيروزی کمونيستها در چين ، ويتنام ، کره و ده ها کشور اروپايی و گسترش جنبشهای آزادی بخش در سرتاسر جهان وتحميل خواستهای مطالباتی و دمکراتيک به بورژوازی از نتايج ميمون آن انقلاب می باشد .
در شوروی سوسياليستی ، انحلال تمام وکمال بقايای فئوداليسم  ( دومين فرمان دولت شوروی ) وآزادی دهقانان از ستم مالکين ارضی نه تنها موجب ترقی سطح زندگی دهقانان فقير شد بلکه باعث جذب و جلب آنها به پرولتاريا نيز شد . اين سياست لنين موجب تحکيم اتحاد کارگران با اکثريت مردم شد ، و در نتيجه بورژوازی در موضع کامل ضعف و اقليت مطلق قرار گرفت . متدولوژی تشخيص تضادهای جامعه در شرايط مشخص و يافتن حلقه اصلی آنها و بر اين اساس ايجاد صف دوستان و دشمنان پرولتاريا و انقلاب از خصوصيات بارز و درک عميق لنين نسبت به علم ماترياليسم دياليکتيک بود . اين درک عميق لنين از تشخيص و حل صحيح تضادها ، بعداً توسط مائو به عالی ترين شکل ممکن ، در شرايط  مشخص انقلاب چين بکار گرفته شد و تکامل پيدا کرد . متدولوژی لنين در تشخيص و حل حلقه تعيين کننده تضادها در جامعه پس از انقلاب بارها انقلاب را از خطر نابودی نجات داد .پيشنهاد صلح ضروری و فوری " برست " با امپرياليستهای آلمانی ، که تروتسکی و دوستانش بر ضد آن بودند ، از تاکتيک های درست لنين بود که چنانچه  اصرار و فشار لنين موجب آن نمی شد . انقلاب در همان سال اول در نطفه خفه می شد . تشخيص فوری و به موقع  تغيير شرايط  و جايگزينی شعارهای نوين به جای قديم ، از ويژگيهای برجسته لنين بود که نتيجه ارتباط و تماس دائم  و مستمرش با توده ها و تغييرات   حاصل درجامعه بود . تشکيل ارتش  حرفه ای و دائمی سرخ کارگران ، که ظاهراً بر خلاف شعار " تسليح عمومی "  بود ، و از زمان کمون پاريس در جنبش مطرح بود ، از ديگر خدمات و دستاوردهای لنين و انقلاب اکتبر بود. گسترش علوم وفنون نظامی و اختراع  سلاح های جديد و پيشرفته و خطر دائمی تجاوز ارتشهای مدرن امپرياليستی ، ضرورت بازنگری درشعار " تسليح عمومی " را ايجاد کرده بود .  هر چند هرگز اين بازنگری مورد قبول آنارشيستها واقع نشد . ارائه برنامه اقتصادی جديد   ( نپ ) ، که مانع از فروپاشی اتحاد دهقانان با کارگران گرديد ، اوج درايت و انعطاف  پذيری لنين و بلشويکها را نشان می دهد . پس از شکست بورژوازی در جنگ داخلی و ناتوانيش در مقابل بلشويکها ، تنها آرزو و اميد ضد انقلاب ،  فروپاشی  اتحاد طبقاتی کارگران و دهقانان می بود . چهار سال جنگ داخلی با ضد انقلاب و تجاوز 14 کشور امپرياليستی ،باعث نابودی زير ساختهای اقتصادی و کمبود وسيع کالاهای  صنعتی  و کشاورزی  شده بود . اين نابودی  اقتصادی  و بحران  ناشی از آن ، که به    " بحران قيچی" معروف شد ، موجب نارضايتی  توده ها به خصوص دهقانان گرديده بود . چنانچه درپاسخ به نارضايتی دهقانان توجه نمی شد ، ديکتاتوری پرولتاريا از حمايت اکثريت جامعه ( دهقانان ) محروم می ماند و با جذب  آنها  به بورژوازی ، ديکتاتوری پرولتاريا در اقليت قرار می گرفت ، در نتيجه سرنگونی آن حتمی می گرديد . لذا  لنين و بلشويکها راه حل اين بحران را ، در جذب دوباره دهقانان به ديکتاتوری پرولتاريا ديدند و در اين راستا  طرح اقتصاد نپ را ارائه دادند . جالب توجه است که در اين رابطه تروتسکی ، که چند ماه قبل از انقلاب اکتبر از منشويکها انشعاب کرده  وبه بلشويکها پيوسته بود . درمخالفت با طرح نپ وتحکيم اتحاد طبقاتی دهقانان با دولت کارگری  ، طرح شعارگونه و غير عملی " انقلاب جهانی  " را مطرح کرده بود ، و بی اعتمادی منشويکی خود  به  تز علمی " اتحاد دهقانان با کارگران "  لنين و  بلشويکها را مجددا آشکار نموده بود  . نتيجه عملی طرح تروتسکی در شرايط مشخص ، ادامه فروپاشی اقتصادی و تلاشی اتحاد دهقانان با دولت کارگری بود . واقعه ای که بورژوازی شکست خورده در انتظارش لحظه شماری می کرد . مخالفت جدی لنين و بکشويکها با تروتسکی ونظرياتش بار ديگر انقلاب را از خطر نابودی رهانيد و انقلاب اکتبر به مرحله جديدی رهنمود گرديد

پس ازپايان جنگ داخلی ، روند بازسازی جامعه از چالشهای مهمی بود که در مقابل لنين و بلشويکها قرار گرفته بود . فروپاشی اقتصادی وتضعيف ديکتاتوری پرلتاريا مهمترين مسائل پيش پای بلشويکها بودند که می بايستی هر چه زودتر جواب لازم برای حل آنها را ارائه می دادند . بر خلاف تصور بسياری برنامه " کمونيسم جنگی " که در طول جنگ داخلی به مورد اجراء در آمده بود ، نه يک برنامه سوسياليستی  ، بلکه آن يک برنامه اقتصادی رياضت کشانه بود ، که تنها در شرايط جنگی و در جهت خدمت به جبهه جنگ با ضد انقلاب ، ايجاد شده بود . اين برنامه در کوتاه مدت و در شرايط جنگی کارساز و مؤثر بود . ولی در شرايط  مشخص اقتصادی  روسيه  پس از جنگ  داخلی ، نمی توانست برنامه اقتصادی ديکتاتوری پرلتاريا باشد . ادامه " کمونيسم جنگی " ، در شرايط غير جنگی ، بر ضد تحکيم اتحاد دهقانان با ديکتاتوری پرلتاريا بود و موجبات نارضايتی بخشهای وسيعی از کارگران را نيز فراهم می کرد . هنر تشخيص شرايط  نوين و لزوم  ارائه  تاکتيک  جديد ، از ويژه گيهای بارز لنين بود که در تند پيچهای تاريخی به کمک بلشويکها می آمد .  طرح  برنامه اقتصادی جديد " نپ " در خدمت حل دو معضل مهم ، فروپاشی اقتصادی و تضعيف اتحاد دهقانان با ديکتاتوری پرلتاريا بود ، که از طرف لنين ارائه گرديد . مطالب  تئوريک  لنين دراين  دوره  از مهمترين  افزوده های  لنينيسم  به  مارکسيسم       می باشد . هر چند مارکس در اثر درخشانش ،  " نقد برنامه گوتا " ، دوران ديکتاتوری پرلتاريا را ( فاز اول سوسياليسم ) در رئوس کلی رسم کرده است ، اما آثار لنين مربوط به ا ين دوره از غنای بيشتری برخوردار است . مقالات  معروف   "  سياست و اقتصاد درعصر ديکتاتوری پرلتاريا  "  و        " ماليات جنسی " و... به  درستی  نشان می دهد که  سوسياليسم  يک دوران تمام وکمال است که عناصر ميرنده  اقتصاد و فرهنگ کهن با جان سختی در کنار و بر ضد اقتصاد و فرهنگ  پوينده  سوسياليستی  حضور دارند . تحميل شکست های پی در پی بر پيکرعناصرجان سخت باقی مانده از نظام کهن ، مستلزم وجود دولت  ديکتاتوری پرلتاريا می باشد . لنين به درستی نشان داد که اگرچه اقتصاد زيربنای تکامل و تحولات جامه در کليت خود می باشد . اما در دوران سوسياليسم ، اين سياست ( ديکتاتوری پرلتاريا ) است ، که تعيين کننده خصلت دوران می باشد . بنابراين حفظ و تحکيم ديکتاتوری پرلتاريا از وجوع مشخصه سياست پرلتاريا در اين دوران می باشد . لنين به روشنی وجع تمايز دوران سوسياليسم و کمونيسم را ترسيم نمود ، و اثبات کرد که بر خلاف تصورآنارشيستها ساختمان سوسياليسم يک شبه ممکن نيست و آن در يک دوره طولانی ميسر می باشد . پرلتاريا در هر مرحله از اين دوره طولانی ، متناسب با توان سياسی خود و درجه رشد سياسی توده ها و نيروهای مولده می تواند و بايد شکست را بر عناصر باقی مانده از نظام کهن وارد نمايد . عناصر کهن ( روابط پولی  ،  توليد کالايی  ،  تفاوت ميان کار فکری و يدی ، بقايای فرهنگ و هنر ارتجاعی و ... )  که  در طول  هزاران سال  در لابه لای جامعه ريشه دوانده ، را نمی توان با فرمان و يک شبه محو و نابود نمود . امروزه هم آنارشيستها و شبه آنارشيستها چون 80 سال پيش جاروجنجال راه می اندازند که بلشويکها کارمزدی  و توليد کالايی را يک شبه لغو نکردند و در نتيجه انقلاب اکتبر را در نطفه شکست خورده ارزيابی می کنند . آنها وجود روابط پولی و کالايی  را دليلی برعدم حاکميت سوسياليسم در شوروی می دانند . در مغز عليل آنها هرگز اين حقيقت علمی نمی گنجد ، که هر چند خصلت روابط فوق ، در دوران سوسياليسم  از بسياری جهات متفاوت از خصلت آنها در دوران سرمايه داری است ، اما محو آن روابط مستلزم يک دوره طولانی است ، که لازمه اش گسترش فرهنگ سوسياليستی ، رشد نيروهای مولده و وفورتوليد نعمات مادی و معنوی است . در غير اين صورت لغو مکانيکی آنها جز توليد آنارشی ، نايابی و ايجاد صفهای طولانی در مقابل مراکز پخش کالاها وخدمات و گسترش دستگاه بورکراسی وفساد اداری ، چيز ديگری حاصل نمی شود . در شرايط مشخص شوروی پس از انقلاب ، اقدام به لغو روابط کالايی و پولی امری ناممکن و ايده آليستی بود که صرفاً از طرف آنارشيستها درخواست می شد . 
دوران پس از مرگ لنين تا مرگ استالين از مهمترين دوران انقلاب اکتبر می باشد . در اين دوره ساختمان سوسياليسم با شدت تمام پيش می رود . در شرايط ظهورو گسترش فاشيسم در اروپا و خطر جدی فاشيسم و امپرياليسم  ، ضرورت صنعتی شدن هر چه صريحتر شوروی در دستور کار بلشويکها قرار می گيرد  . ساختمان سوسياليسم با ويژه گی رشد صريح  صنايع سنگين و نظامی به تاکتيک پرلتاريا تبديل می شود . تنها ظرف دو برنامه پنچ ساله (  1928-1938 ) دستاوردهايی حاصل می شود ، که حصول آنها در جوامع سرمايه داری هنوز ممکن نگرديده  است . بخشی ازآن دستاوردها که حتی مورد اعتراف محافل امپرياليستی می باشد را ، در اينجا ذکر می کنم . بی کاری و وحشت ناشی از آن از جامعه شوروی رخت بر می بندد ، پس از پايان برنامه پنچ ساله اول اداره " کاريابی " برای بيکاران ، بعلت نبودن  افراد بيکار، تعطيل می شود . سطح رفاه توده ها افزايش پيدا می کند ، توده ها از مسکن مناسب و ارزان برخوردار می شوند . تمام خدمات بهداشتی و آموزشی به صورت رايگان در اختيار توده ها قرار می گيرد . در شرايطی که کارگران کشورهای امپرياليستی در فقر کامل بسر می بردند  و روزانه ميليونها نفر از آنها بيکار و يا در آستانه وحشت بيکاری  بودند ، سطح  زندگی کارگران شوروی از بالاترين استاندارد برخوردار می شود . ايجاد تعاونی های کشاورزی ( کلوخوزها ) زندگی  ميليونها دهقان را دگرگون می کند . خلقهای تحت ستم به آزادی و برابری کامل دست پيدا می کنند . فرهنگ و هنر  توده ها به بالاترين سطح ممکن می رسد . چاپ و انتشار کتاب ، احداث سالنهای سينما ، تاتر و... باعث تحول عظيمی در هنر و فرهنگ توده ها تا دورافتاده ترين روستاه های مناطق آسيايی کشورمی شود . گسترش مراکز آموزشی و سواد آموزی ظرف دو دهه کشور شوراها را به مرتبه اول کشورهای با سواد و آموزش ديده در جهان تبديل می نمايد . درپايان دهه دوم انقلاب ، از ميان کارگران ، دهقانان و فرزندان آنها ، ميليونها متخصص ، تکنسين ، آموزگار و دانشمند پرورش  می يابد .  همه اين دستاوردها  ، همزمان با تبديل روسيه عقب مانده به کشوری مدرن و پيشرفته در خدمت توده ها ، در سايه پر عظمت انقلاب اکتبر حاصل می گردد . 
 محاصره کشورشواها ، از طرف امپرياليستها ، رشد روزافرون فاشيسم در اروپا و احتمال تجاوزآنها و عقب ماندگی مفرط کشور، شرايطی ويژه را به بلشويکها و استالين  تحميل کردند که چاره ای ، جز شدت بخشيدن به رشد صريح صنعت ، نداشتند. رشد صريح صنايع در پرتو کمبود کارگران متخصص ، مستلزم به خدمت گرفتن متخصصان و مديران بورژوا بود . پرلتاريا بر سر دو راهی سرنوشت سازی قرار گرفته بود . يک راه ، ارائه امتيازات مادی و ويژه ، به متخصصان و مديران ،  در ازاء خدمتشان به دولت کارگری بود . راهی که هر چند موجب عدول از برنامه پرولتری بود  ( پرداخت دستمزدها نه بيشتر از دستمزد يک کارگر متخصص )  اما دولت را از خطر سقوط وتجاوز خارجی نجات می داد . و راه دوم پايداری بر عدم ارائه امتيازات ويژه و در نتيجه ، کاستن از رشد صريح صنعتی کشور بود . که در اين شرايط ، خطر شکست انقلاب از بيرون دو چندان می شد .  بلشويکها و استالين با توجه به احتمال تجاوز فاشيستها راه دوم را برگزيدند . گزينش راه صريح صنعتی ، علی رغم دستاوردهايی که به همراه آورد ، موجب  پيدايش يک قشر بورکرات در دولت  گرديد . قشر ايجاد شده بورکرات ، در ابتدا دارای خصلتی دوگانه بود . در عين خدمات ارزنده اش به دولت ، در پروسه تکامل خود ، موجب تضعيف  پيشروی سوسياليسم و نهايتاً توقف آن  نيز می گرديد . اين قشر قاطعانه از امتيازات ويژه خود جانبداری می کرد ، گام به گام بر امتيازات خود می افزود و گام به گام پرلتاريا را از رهبری دولت محروم می کرد . پرولتاريا در آستانه تجاوز فاشيستها  هنوز از اين قدرت برتر برخوردار بود که بورکراسی موجود در دولت و حزب را محدود و معزول از مواضع کليدی کند . تجاوز آلمان فاشيستی مانع از اين مبارزه گرديد و بار ديگر مسئله مرگ و زندگی ، مسئله اصلی پرلتاريا و بلشويکها گرديد . علی رغم پايان پيروزمند جنگ و نجات بشريت از چنگال فاشيسم توسط شوروی سوسياليستی ،  نابودی زيرساختهای اقتصادی جامعه و مرگ بيش از بيست ميليون انسان شوروی که اکثريت آنها از کارگران آگاه و کمونيست بودند ،  موجب ضعف بيشتر پرلتاريا در مقابل بورکراسی شد . بورکراسی که ديگر می رفت به يک طبقه بورژوا تبديل شود ، پس از پايان جنگ ، در پروسه مجدد بازسازی ويرانيها ، مواضع بيشتری را از پرلتاريا تصاحب کرده بود .  ضعف  تئوريک و عدم آگاهی  بلشويکها  از روند مبارزه طبقاتی در دوران سوسياليسم موجب گرديد که  بورکراسی ( قشر نوين بورژوازی  ) از شرايط ذهنی نيز بهره برداری کرده و مواضع پرلتری را يکی پس از ديگری  تصاحب کند . تز نادرست " محو طبقات دردوران سوسياليسم " که از طرف استالين مطرح شده بود ، مزيد بر علت شده بود تا مبارزه لازم و کافی با بورژوازی نوين صورت نگيرد و کماکان خطر خارجی و عوامل داخلی آن ، تنها خطر عمده تلقی گردد . در پرتو تز غير علمی  فوق ، و غصب مدارج عالی حزب و دولت توسط بورکراسی ، با مرگ استالين آخرين سنگرهای کليدی پرلتاريا  نيز از دست رفت وبورژوازی نوين به نيروی غالب در شوروی تبديل شد .
هر چند انقلاب اکتبر از پايان غم انگيزی برخوردار شد ، اما چهار دهه حاکميت پرلتاريا و عظيمترين حماسه ها و دستاوردهای حاصل از آن ، صفحات زرينی بر تاريخ بشريت افزود که  چون مشعلی فروزان رهنمای مبارزه انقلابی ستمديدگان و آزاديخوان می باشد .

Tuesday, October 26, 2010

در گرامی‏داشت انقلاب اکتبر


در گرامی‏داشت انقلاب اکتبر


انقلاب کبیر اکتبر تاریخ بشریت را رقم زد و تعریف تازه‏ای از دنیای مدافع‏ی انسانیت ارائه داد. در حقیقت نقطه‏ی قوت اکتبر در بیان عملی منافع‏ی میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کشی نهفته بود که سال‏ها توسط ظالمان و سرمایه‏داران به یغما برده شده بود. عظمت و یکتایی انقلاب اکتبر در آن بود که توانست به‏رهبری لنین پرچم کمونیزم را برای اولین بار در جهان سرمایه‏داری برافزارد و به اثبات به‏رساند که آن ایدئولوژی و آن سیاستی قادر به بیانِ حق و حقوق محرومان می‏باشد که نه از منفعت تعداد قلیلی از صاحبان ابزار تولید و استثمارگر بل از منظر رشد و منفعت بشریت و جامعه‏ای عاری از ظلم و ستم حرکت می‏نماید.

زمان انقلاب اکتبر، زمان جنگ ویران‏گر امپریالیستی بود و قدرت‏مداران جهانی به‏منظور به تاراج بردن هر چه بیش‏تر نعمات جامعه و دسترنج کارگران و زحمت‏کشان به‏جان هم افتادند تا دنیا را در جهت امیال سیاسی - اقتصادی خویش کانالیزه نمایند. زمانِ کُشتار محرومان از جانب سرمایه‏داران بود و بدبختی، دربدری، بوی خون و خون‏ریزی و بی غذائی هم‏چون مصائبی خانمان‏برانداز بر پیکره‏ی نحیف میلیون‏ها انسان محروم سنگینی می‏کرد و چشم‏اندازی بر زندگی بهتر سازندگان اصلی جامعه متصور نبود. در شرایط ناامیدی و فضای جنگی، در شرایط خانه خرابی کارگران و زحمت‏کشان، حزب بلشویک به‏رهبری لنین، انقلابی را در گوشه‏ای از جهان و آن‏هم در کوران جنگ امپریالیستی سازمان داد که قریب به گذشت یک‏قرن از عمر آن، دارد اهمیت آن برای هر انسان مدافع‏ی منافع‏ی کارگران و زحمت‏کشان روشن و روشن‏تر می‏گردد. تصفیه‏ی مناسبات و رسومات سرمایه‏داری بر جامعه‏ی شوروی و پایه‏گذاری مناسبات نوین، پس زدن غبارهای سرمایه و به تبع از آن‏ها مبارزه با نیروها و مخالفین جدی انقلاب پرولتری، لنین و حزب بلشویک را به یگانه رهبر عملی و حزب پرولتری جهان تبدیل نمود. انقلابی که دنیا را دو نیمه نمود و به فکر فرو بُرد و مهمتر از همه‏ی آن‏ها سیاست‏های‏اش در سر لوحه‏ی فعالیتی دیگر کمونیست‏ها و کارگران سرتاسر جهان قرار گرفت.

بی تردید انقلاب اکتبر نخستین پیروزی و جنگ سازمانیافته‏ی کارگران و زحمت‏کشان تحت رهبری حزب بلشویک علیه‏ی ایدئولوژی سرمایه و سرمایه‏داران در سرتاسر دنیا بود. جنگی که از راه‏های پر سنگلاخی عبور نمود و به‏همین اعتبار هم توانست مُهر و پرچم کمونیزم را در عرصه‏ی جهانی به‏عنوان یگانه ایدئولوژی مدافع‏ی جامعه‏ی انسانی و بشری به‏کوبد. به عبارتی دیگر و واقعی‏تر باید گفت که انقلاب اکتبر زمینه‏ی سست شدن نظام‏های سرمایه‏داری و تعرض بیش از پیش کارگران و زحمت‏کشان علیه‏ی صاحبان تولیدی در دیگر کشورها را فراهم نمود و دنیا پس از آن شاهد رهائی کارگران و توده‏های ستم‏دیده از قید و بندهای اسارت‏بار نظام استثمارگرایانه بود. نمونه‏های بی‏شماری را می‏توان در اثبات این قضیه بر شمرد و نشان داد که چگونه محرومان جهان با الهام از انقلاب کبیر اکتبر و سیاست‏های دوران‏ساز لنین، یورش سازمانیافته‏ای را علیه‏ی حاکمان خویش سازمان دادند و پرچم رهائی و آزادی را برافراشتند.

روشن است‏که اکتبر در تاریخ مبارزاتی میلیاردها انسان رنج‏دیده به ثبت رسیده است و هم‏چنین همه‏ی مدافعین آزادی و رهائی از مناسبات سرمایه‏داری بر این موضوع متفق‏القول‏اند که انقلاب ۱۹۱۷، معادلات سیاسی دنیا را در هم ریخت و آن‏چنان تأثیری بر جوامع‏ی نابرابر و سراسر اجحاف بر جای گذاشت که هیچ قلمی قادر به توضیح از آن نیست.  بی دلیل نبوده و نیست که مبارزه با آن‏هم، به‏یکی از وظایف عاجل سرمایه‏داران در سرتاسر دنیا تبدیل گردید و جرثومه‏های فساد و تباهی و همه‏ی مدافعین نظام ظالمانه را بر آن داشته است تا به‏هر طیق ممکنه، دامنه‏ی گستردگی کمونیزم را در اقصا نقاط محدود و محدودتر نمایند؛ چرا که انقلاب اکتبر پیام آزادی و پیام برسمیت شناختن حقوق میلیاردها انسانی بود که سال‏های مدید زندگی‏شان توسط حاکمان به تباهی کشانده شده بود. یکتایی انقلاب اکتبر با چنین تعیینات و شاخصه‏هایی تعریف می‏گردد و توانست به‏طور هم‏زمان در جبهه‏‏های متفاوت، دشمنان رنگارنگ کارگران و سازش‏طلبی‏های اپورتونیست‏ها و لمیدگان درون آنرا به‏کنار زند و راه صحیح خود را در پیش گیرد.

در پرتو چنین نتایج پر بار و ثمربخشی‏ست که کمونیست‏ها از وقوع انقلاب در اکتبر ۱۹۱۷، مفتخراند و به‏خود می‏بالند؛ چرا که در بغرنج‏ترین شرایط و جنگ ویران‏گر امپریالیستی توانست پرچم جامعه‏ی انسانی و فارغ از اجحاف و بردگی را در مقابل جامعه‏ی سراسر اجحاف و ظلم، به اهتزاز در آورد؛ به این دلیل به‏خود مفتخراند که توانست دنیا را به لرزاند و به‏طور عملی به اثبات برساند که در هم ریختن نظم و مناسبات ظالمانانه‏ی سرمایه‏داری در باوری عمیق به منفعت کارگران و زحمت‏کشان و دخالت‏گری‏های کمونیست‏های مدافع‏ی آنان و آن‏هم در نبردهای رو در رو و مستقیم با مجریان و گردانندگان سرمایه نهفته می‏باشد. انقلابی که نشان داده است‏ بدون اتخاذ سیاست‏ها و تاکتیک‏های متناسب با واقعیات جامعه نمی‏توان تاج و تخت سرمایه‏داران را بر سرشان خراب نمود و حاکمیت کارگری – توده‏ای را برقرار نمود. کاری که لنین بی‏همتا پرچم‏دار آن بود و توانست با تیزهوشی تمام و با سازماندهی عملی کارگران و زحمت‏کشان در مقابل دم و دستگاه‏های سرمایه، به سر انجام به‏رساند و بر وحشت سگان هار بی‏افزاید.

سال‏گرد انقلاب کبیر اکتبر، جدا از این‏که جای دارد تا پیشروی کارگران و زحمت‏کشان علیه‏ی حاکمان ظالم را ستود، به همان میزان هم می‏بایست بر این امر حیاتی تاکید ورزید که اعتباری کمونیزم و تعهد به منافع‏ی محرومان در گرو آموزش پایه‏ای انقلاب اکتبر و مارکسیسم و در ارتباط عملی با اعتراضات توده‏ای و سمت‏و‏سو دادن مبارزات‏شان علیه‏ی سرمایه می‏باشد و طبعاً بدون انجام چنین وظایف اولیه‏ای نمی‏توان سخنی از کمونیزم اصیل و دوران‏ساز به‏میان آورد. رمز و سیاستی که لنین تا آخرین لحظه از عمرش بدان پایدار بود و به اعتبار چنین عمل‏کرد و تعهد عمیقانه‏ای بود که، لنينيسم با مارکسيسم در هم تنیده شد و به‏عنوان یگانه ایدئواوژی رهائی بشریت در مقابل میلیاردها انسان محروم جهان قرار گرفته است
شباهنگ راد

Saturday, October 23, 2010

Solidarity Forever (Pete Seeger)


In Solidarity with the Protesters of France :.. Run, comrade, the old world is behind you!...


Solidarity Forever sung by Pete Seeger & The Weavers, with old photographs of the labor movement in US History.This is a tribute to all the workers who sacrificed to make a better world for their children and grand children.

Sunday, October 17, 2010

چه گوارا: درباره نقش حزب مارکسیستی – لنینیستی

درباره نقش حزب مارکسیستی – لنینیستی

چه گوارا

هدف از نگارش این کتاب (*) آشنا ساختن کوشندگان حزب ما با منابع وسیع و غنی نظرات مارکسیستی – لنینیستی است. این کتاب بروشنی نشان می دهند که حزب مارکسستی – لنینیستی چیست (( چنین حزبی عبارت است از تجمع افراد بهم پیوسته ای که بر اساس اشتراک نظرات خود را متشکل می سازنند تا به نظران مارکسیتسی تحقق بخشند، یعنی رسالت تاریخی طبقه کارگر را به سر انجام برسانند)).

این کتاب همچنین تشریح می کند که چگونه حزب باید در تمام اقداماتش مثبت باشد. این کتاب متذکر می گردد که چنین حزبی باید بخاطر اهداف معینی بجنگد و تنها به مخالفت با اموری اکتفا نکند. احزاب مارکسیتسی نمی توانند دست به سینه در انتظار پیدایش شرایط ذهنی و عینی که از طریق فرآیند مکانیکی مبارزه طبقاتی شکل می گیرد، بنیشینند. این کتاب نقش رهبری کننده و کاتالیزاتور حزب – پیشاهنگ طبقه کارگر – را که کارگران را در پیروزی رهبری می کند و به حرکت بسوی استقرار اوضاع اجتماعی نوینی شتاب می بخشد، نشان می دهند. این کتاب بر روی این نکته اصرار می ورزد که به هنگام بروز بحران و تسلط شرایط نامساعد، حزب چگونه باید عقب نشینی کند و ستروکتور کادرهای حزبی را بدقت حراست نماید تا بتوان در فرصت دیگری بطور موثری حرکت تازه ای را آغاز کرد و بسوی هدف اساسی حزب مارکسیستی – لنینیستی یعنی کسب قدرت تاخت.

این حزب منطقاً یک حزب طبقاتی است. یک حزب مارکسیستی – لنینیستی. اگر یک حزب طبقاتی نباشد نمی تواند خود را مارکسیست – لنینیست بنامد، زیرا رسالت آن پیدا نمودن کوتاه ترین راه برای رسیدن به دیکتاتوری پرولتاریاست و زیرا با ارزش ترین کوشندگان، کادرها، رهبران آن و همچنین تاکتیک های آن از طبقه کارگر الهام می گیرند.

اینکه می توان ساختمان سوسیالیزم را با حزب بورژوائی آغاز کرد که اکثریت اعضای تعیین کننده سیاست آن از استثمارگران اند، غیر قابل تصور است.

روشن است گروهی از این نوع تنها می تواند مبارزه را در مقطع رهائی بخش تا حد معینی و در شرایط معین رهبری کند. بعد از این است که این طبقه انقلابی بیک ضد انقلابی (ارتجاعی) بدل می شود و اوضاع و احوال جدیدی پدید می آید که پیدایش حزب مارکسیستی – لنینیستی را که مبارزه انقلابی را رهبری خواهد نمود، موجب خواهد شد.

دیگر، حداقل در امریکای لاتین نمی توان از رهبری جنبش های رهائی بخش بدست بورژوازی صحبت نمود. (در امریکای لاتین) انقلاب کوبا همه نیروها را قطبی _ پولاریزه) نموده است. بورژوازی ضعیف ملی که بر سر دو راهی انتخاب بین خلق و امپریالیسم قرار داشت، دومی را برگزیده و بطور قاطع راه خیانت به کشورهای شان را در پیش گرفته اند. این واقعیت تقریباً بطور کامل در این بخش از جهان امکان گذار مسالمت آمیز سوسیالیزم را از میان برداشته است.

اگر حزب مارکسیستی – لنینیستی قادر باشد مراحل تاریخی را که با آنها روبرو خواهد شد، پیش بینی کند و اگر بتواند به پیشقراول خلق، حتی قبل از پایان یافتن مرحله جنبش رهائی بخش بدل شود، آنگاه حزب رسالت تاریخی حود را به انجام رسانده و قادر خواهد بود با وظایف خود در ساختمان سوسیالیسم با قدرتی عظیم تر و حیثیت بیشتری در میان توده ها روبرو گردد.

انقلاب کوبا به این دلیل که سهم تازه ای در انکشافات انقلابی در امریکای لاتین ادا نمود، تجربه ای است غنی. این تجربه، با همه اشتباهات اش درس های بسیار زیادی داده است. زیرا اشتباهات علناً تجزیه و تحلیل شده و تصحیح گردیده اند. بویژه سخنرانی های رفیق کاسترو (که در این کتاب منعکس می گردند) درباره حزب متحده سوسیالیستی کوبا و شیوه های کار سازمانهای متحده انقلابی، حائز اهمیت است. این دو سخنرانی دو مرحله اساس انکشاف انقلابی ما را بر جسته می کند. در مرحله نخست یک رهبر براستی انقلابی، پس از رسیدن به اوج افکار خویش اعتقاد مارکسیستی – لنینیستی را صادقانه اعلام می دارد. امّا این عمل تنها بصورت یک تاکید ساده کلام انجام می پذیرد، بلکه مهمترین جوانب و تطور رهبر و تکامل جنبش و حزب را که بالاخره خود را در حزب متحده انقلاب سوسیالیستی در هم می آمیزد، در بر می گیرد. رفیق فیدل در ارزیابی از خود همه نظرات عقب افتاده ای را که محیط به او تلقین کرده بود می شناسد و بما می گوید که چگونه بطرز غریزی علیه این نظرات در تفکر خود جنگیده است و چگونه بالاخره بر توده های خویش چیره می شود.

در این مرحله جنبش ۲۶ ژوئیه عبارت بود از پدیده ای که تعریف آن مشکل می نماید. فیدل، دلاور پادگان مونکادا، زندانی جزیره خوکها، گروهی رزمنده را که قصد دارند به ساحل اورینته برسند و مبارزه انقلابی را در آن ایالت آغاز کنند، (سپس) آن ایالت را از بقیه جزیره کوبا جدا سازند و سپس بر طبق شرایط عینی بدنبال یک سلسله پیروزی های کم و بیش خونین به هاوانا شوند، تربیت نظامی می دهد.

روشنائی واقعیت چشم های ما را خیره می کند: همهء شرایط ذهنی ضروری برای تحقق یافتن نقشه ما وجود نداشتند. ما از همه قوانین جنگ انقلابی که نتیجه آنها را طی دو سال جنگ سخت با پوست و گوشت خود آموختیم، پیروی نکردیم. ما شکست خوردیم و در این لحظه مهمترین تاریخ جنبش آغاز گشت. ما به اشتباهات تاکتیکی که مرتکب شده بودیم و به کمبود برخی عوامل ذهنی پی بردیم.

مردم به نیاز تغییر آگاهی داشتند. امّا نسبت به حتمی بودن امکان تغییر تردید داشتند. حتی ساختن آن امکان در ذهن مردم، وظیفه ما بود و در کوه های "سیرا ماسترا" بود که آن فرآیند طولانی که بمثابه کاتالیزاتور جنبش در سراسر جزیره (کوبا) عمل می کرد و حرکات بدون وفقه انقلابی را در سراسر کشور موجب می گردید، آغاز شد.

در عمل ثابت شد که ارتش انقلابی با تکیه به ایمان و شوق مردم و در منطقه مناسب می تواند با بکار بردن اسلحه کافی نیروهای خود را افزایش دهد، ارتش و دشمن را شکست دهد. این درس یزرگی در تاریخ ماست.

قبل از پیروزی نسبت توازن نیروها بمقدار زیادی بسود جنبش انقلابی تغییر آغاز کرد. شرایط ذهنی ضروری پدید آمده بود. تجربه انقلابی نوینی در امریکای لاتین رخ داد. اثبات شد که چگونه حقایق با عظمت مارکسیسم – لنینیسم همیشه در رویدادهای تاریخی بار دیگر صحت خود را ظهور می رسانند و در این حالت اینکه رسالت رهبران جنبش انقلابی عبارت است از خلق شرایط ضروری برای کسب قدرت و انتظار نکشیدن برای ظاهر شدن موج انقلابی مردم.

در عین حال تجربه کوبا ضرورتی را که یک گروه مسلح باید از حاکمیت خلق در مقابل حملات ناگهانی دفاع کند نشان می دهد و توجه را به اهمیت نبرد مسلحانه و همچنین منطقه مناسب که در آن نیروهای پارتیزانی باید عمل کنند، جلب می نماید. این خدمت دیگری است که انقلاب ما به مبارزه رهائی بخش در امریکای لاتین نموده است: از روستا به شهرستان و از شهرستان به شهر رفته می شود و بالاخره جنبش انقلابی در شهر هاوانا به اوج خود می رسد.

همه جا فیدل بروشنی بیان می کند که وظیفه اساسی یک انقلابی این است که بداند چگونه باید واقعیت را تفسیر کرد. او با اشاره به اعتصاب آوریل ۱۹۵۸ نشان می دهد که ما چگونه نتوانستیم آن لحظه از مبارزه را تفسیر کنیم و در نتیجه با شکست سنگینی روبرو گشتیم.

چرا اعتصاب ماه آوریل اعلام شد؟ چون در درون جنبش انقلابی یک سلسله تضاد وجود داشت که ما آنها را تضاد بین جنگل ((سیرا)) و شهر ((لانو)) می نامیم. ولی این تضادها خود تحلیل های کاملاً متنضاد از عوامل اساسی تعیین کننده نبرد مسلحانه را موجب می گشتند. جنگل آماده بود که ارتش را هر جا که لازم باشد بکار بکشد و از پیروزی ها به پیروزی های دیگر برود، اسلحه های جدیدی به چنگ آورد و روزی با تکیه ارتش انقلابی قدرت را بدست گیرد. شهر هوادار نبرد مسلحانه در سراسر کشور بودند که در یک اعتصاب عمومی انقلابی به اوج می رسدو دیکتاتوری باتیستا را سرنگون می سازد و یک دولت «غیر نظامی» می سازد و ارتش نو را به یک موسسه غیر سیاسی بدل می سازد. برخورد بین این تزها برخوردی مداوم بود. و وحدت رهبری را که در آن لحظات ضروری بود تسهیل نمی کرد. اعتصاب ماه آوریل توسط شهر تدارک دیده شده و بمورد اجراء گذاشته شد. رهبری جنگل با این اعتصاب موافقت کرد، زیرا خود را قادر به جلوگیری از آن نمی دید، اگر چه درباره موفقیت آن تردید جدی داشت. حزب سوسیالیست کوبا (حزب سنتی هوادار شوروی – مترجم) نیز تردید خود را درباره موفقیت اعتصاب اعلام و خطرات آنرا در همان موقع گوشزد نمود. فرمانده های نظامی ما برای کمک به شهر روی آوردند و بدین طریق بود که فرمانده فراموش نشدنی ارتش ما، کامیلو سینفیگوس برای نخستین بار رهسپار منطقه "بامایو" گردید.

این اختلافات عمیق تر از تفاوت نظر در زمینه امور تاکتیکی بود: ارتش انقلابی دیگر از نظر ایدئولوژیک پرولتاریزه شده بود و چون طبقه ای که از آن سلب مالکیت شده باشد تفکر می کرد. رهبری شهرنشین هنوز در دست خرده بورژوازی بود که از میان آنان خائنین آینده برخاستند و این رهبری سخت تحت تأثیر محیط آن بود که در آن انکشاف یافته بود. این مبارزه کوچکی برای کنترل داخلی در چارچوب مبارزه عظیم ای بود که بمنظور کسب قدرت در سطح کشوری جریان داشت. جناح انقلابی اجازه نداد که از قدرت محروم گردد و برای بدست گرفتن تمام قدرت رزمید. ارتش انقلابی تنها نماینده اصیل انقلاب پیروز است. گاه و بی گاه برخوردهائی ایجاد می شد و وحدت رهبری که هنوز از طرف همه مورد احترام نبود زمانی مسجل گشت که فیدل چند ماه پس از پیروزی انقلاب مقام نخست وزیری را احراز کرد. تا آن زمان ما چه کرده ایم؟ چنانکه فیدل اظهار داشته است، ما حق آغاز کردن را کسب نموده بودیم. ما تنها به اوج آن مرحله رسیده بودیم که به مبارزه تا سر حد مرگ تکیه داشت و علیه ستم حاکم در کوبا به نمایندگی باتیستا جریان داشت.

امّا آن گرایش انقلابی که ما را به ماورای این مرحله سوق می داد تا به وضع جامعه بهبود بخشد و خلق ما را از زنجیرهای اقتصادی آزاد سازد، ضرورتاً ما را به جبهه نبرد رو در رو با امپریالیسم هدایت کرد.

در انکشاف ایدئولوژیک ما امپریالیسم نقش بسیار مهمی را ایفاء نموده است. هر ضربه امپریالیست ها مقابله ای را می طلبد. هر بار که یانکی ها موافق گستاخی عادتی خویش اقدامی علیه کوبا نمودند، ما نیز مجبور بودیم متقابلاً به اقدامات ضروری دست زنیم و این (فرآیند) به تعمیق انقلاب انجامید.

حزب سوسیالیست توده ای کوبا به این جبهه پیوست و کوشندگان انقلابی قدیمی و رزمندگان پارتیزان آمیزش آغاز کردند. در همین مراحل بود که فیدل ضمن انتقاد از فرقه بازی (سکتاریسم) در مورد خطرات ناشی از آن هشدار باش داد. در دوران جنگ انقلابی گروهی از رفقا که فرق بین شایستگی های عظیم رهبر انقلاب و استعداد غیر قابل انکار او را در امر رهبری با اشتغالات فکری فردی که می خواهد حمایت بدون قید و شرط دنباله روان خویش را بمنظور استقرار سیستم آقا منشی تأمین نماید، درک می کردند، می کوشیدند از جنبش در مقابل قیادت (**) ظاهری فیدل دفاع کنند. ولی این اشتباه ایشان بهنگام تشدید گرایش فرقه بازی تکرار شد.

این مبارزه بدون علنی بود که وسیله گروه کوچکی انجام می شد، مبارزه کوچکی بود که در اوّل ژانویه ۱۹۵۹ یا هنگامی که فیدل به مقام نخست وزیری رسید پایان نیافت. پایان این نبرد زمانی فرا رسید که جناح راست جنبش 26 ژوئیه منهدم گشت و بدین سان بخاطر مقابله با خواست توده ها افرادی چون اروتیا، میرو، کاردونا، ری، هوپرت، ماتوس داوید سالوادور و بسیاری دیگر از خائنین سرنگون شدند. با شکست جناح راست، نیاز ساختن یک حزب یعنی حزب متحده انقلاب سوسیالیستی، یعنی مفسر مارکسیسم – لنینیسم مطابق اوضاع و احوال کوبا، پدید آمد.

قرار بود این حزب کادرهای خود را از میان توده ها دست چین کند، قرار بود حزب در عین توجه به اصل مرکزیت نرمش پذیری داشته باشد. بهمین دلیل با چشم پوشی از تمام معیارهای تشکیلاتی خود تمام قدرت (اتوریته) ای را که طی سال ها مبارزه انقلابی بدست آمده بود، چشم بسته در اختیار حزب سوسیالیست توده ای گذاشتیم. بدین سان شرایطی ایجاد شد که طی آن فرقه بازی توانست اظهار وجود کند.

رفیق آنیبال اسکالاننه مسئول امور تشکیلاتی بود که دروه سیاهی آغاز گشت. خوشبختانه این دوره در انکشاف انقلابی ما کوتاه بود. در شیوه رهبری اشتباهاتی رخ داد. حزب کیفیت اساسی خود در زمینه تماس زنده با مردم و سانترالیسم دمکراتیک از دست داد.

روحیه فداکاری نا پدید گشت. غالباً افرادی که تجربه و شایستگی نداشتند به مسئولیت های مهم گمارده شدند، زیرا اینان حاضر بودند خود را به اوضاع و احوال تطبیق دهند. سازمان های انقلابی عملکرد (فونکسیون) و رهبری ایدئولوژیک و نظارت خود را بر دستگاه های تولیدی از دست داده، به یک موسسه اداری بدل گشت...

خوشبختانه مرحله تسلط نظرات نادرست، اشتباهات عظیم و انطباقات مکانیکی پایان یافته است. ستون های کهنه ای که غول فرقه بازی بر آنها تکیه داشت در هم کوفته شده اند. رهبری کشوری حزب بصدارت فیدل که با این مشکل روبرو بود، نصمیم گرفت به توده ها باز گردد و بهمین دلیل است که سیستم مشاوره با مراکز کارگری برای انتخاب کارگران نمونه از میان توده ها برگزیده شد. آنان که بدین سان انتخاب می شوند، امکان دارند به عضویت حزب، حزبی که از نزدیک با توده ها در تماس است، در آیند.

در نتیجه تغییراتی که در سیستم حزب بوجود آمد برنامه تربیتی اش برای افراد داخل حزب آغاز گشت. بهترین کارگران، کسانی که در کار روزانه خود برخوردی انقلابی دارند، پاداش داده می شوند و بر عکس گذشته این پاداش ها یکسان داده نمی شود که (در میان مسئولین) دوست دارند، یا ((فارغ التحصیل)) مارکسیسم اند یا ((فکری روشن)) دارند.

دوران نوینی برای نیرو بخشیدن به حزب آغاز گشته است.

در راه روشن و بازی که بسوی سوسیالیسم در مقابل ما گسترده می شود، وظیفه حزب عبارت است از رهبری ساختمان سوسیالیسم.

حزب در آینده از نزدیک با توده ها در تماس خواهد بود و نظرات آنان را منعکس خواهد ساخت. رهبری این نظرات را شکل خواهد داد. در آینده این حزبی خواهد بود که دیسپلین را بر اساس سانترالیسم دمکراتیک بطور جدی بکار خواهد برد. حزب بمنظور بهبود بخشیدن به کار خود همه مسائل را به بحث خواهد گذاشت. انتقاد و انتقاد از خواهد کرد. اعضای آن شایسته ترین افراد خواهند بود و این کادرها باید این وظیفه پوینده (دینامیک) حزب را که عبارت است از حفظ تماس با توده ها و انتقال تجریبات آنان به مقامات بالا بنحواحسن انجام دهند.

کادرها باید در مطالعه، در کار خویش در شوق انقلابی و در فداکاری، سر آمد دیگران باشند. آنان باید در هر لحظه بهترین، پاک ترین و انسانی ترین عناصر باشند.

باید همواره بخاطر داشت که یک مارکسیست یک آدمک کوکی نیست که او را چون اژدری بطور مکانیکی به سوی هدفی پرتاب کنند... مارکسیست ها باید بهترین، کامل ترین مردم باشند. و در درجه اوّل باید یک انسان باشند. یک کوشنده حزبی در تماس با توده ها زندگی می کند و در حرکت است. او یک کارگر خستگی ناپذیر است که همه چیز خود را از دست می دهد. او کارگری است که از ساعات فراغت و آرامش شخصی، از خانواده خویش یا از زندگی خود بخاطر انقلاب می گذرد. او فردی است که هرگز نسبت به گرمی تماس انسانی بیگانه نیست.

در پهنه جهانی حزب ما وظایف مهمی بعهده دارد. مملکت ما نخستین کشور سوسیالیستی در قاره امریکاست و نمونه ای است که هم اشتباهات اش و هم موفقیت هایش زا عنوان می کند. بدین صورت آموزنده تر است و تنها نزد آن کسانی که به حقانیت مارکسیسم – لنینیسم دست یافته اند، ایجاد امید نمی کند بلکه به توده خلق های امریکا الهام می بخشد.

دومین بیانیه هاوانا راهنمای پرولتاریای، دهقانان و روشنفکران انقلابی امریکای لاتین است و برخورد خود ما نیز راهنمای دائمی خواهد بود. ما بایستی شایستگی خود را برای مقامی که داریم اثبات کنیم. ما باید هر روز به قاره امریکای خود اندیشه کنیم. ما باید هر روز در تحکیم مبانی حکومت خویش، سامان اقتصادی آن و انکشاف سیاسی آن بکوشیم تا بتوانیم سامان داخلی خویش را بهبود بخشیم و خلق های امریکا را نسبت به امکان عملی آغاز انکشاف سوسیالیستی در چارچوب حالت کنونی تعادل نیروهای در پهنه جهانی متقاعد سازیم.

... ما باید عاملین واقعی انترناسیونالیسم پرولتری باشیم. هر تجاوزی را که صورت می پذیرد و هر عملی را در نقطه جهان که علیه شرف انسانی و خوشبختی انسان ها مرتکب می شوند، اقدامی علیه خویش به حساب آوریم.

ما کوشندگان حزب نو، در این نقطه تازه آغاز شده جهان بایستی پرچم شرف انسانی را که خوزه مارتی .. برافراشت همواره در اهتزاز نگه داریم.                                     
......
(*) مقاله حاضر مقدمه ای است که چه گوارا در سال ۱۹۶۳ بر کتاب حزب مارکسیستی – لنینیستی   به قلم کاسترو و دیگران نوشت.       E1 Partido Marxista – Leninistabb

(**) قیادت اینجا در مقابل Caudilism گذاشته شده است که بمعنی سرکردگی بلامنازع فرماندهان نظامی است.

Saturday, October 16, 2010

ولادیمیر ایلیچ لنین: سوسیالیسم و مذهب

ولادیمیر ایلیچ لنین: سوسیالیسم و مذهب

ترجمه بابک کسرایی

مقدمه مترجم:

اهمیت بسیار مساله مذهب برای انقلاب ایران و مارکسیست‌های ایران نیازی به توضیح ندارد. همچنین بدیهی است که 30 سال حاکمیت استبداد مذهبی، که به نوع خود در تاریخ معاصر بینظیر است، بر اهمیت این مساله می‌افزاید.

مقاله‌ی کوتاه حاضر را ولادیمیر لنین در بحبوحه‌ی انقلاب 1905 نوشت؛ انقلابی که با تظاهرات میلیونی توده‌های روسیه شروع شد که عکس "مریم مقدس" را در دست خود داشتند. این مقاله به مورخ 3 دسامبر 1905 در نشریه‌ی "نوایا ژیزن" (زندگی نو) منتشر شد که اولین نشریه‌ی قانونی حزب کارگران سوسیال دموکرات روسیه بود و در چند ماه آخر سال 1905 در تسلط بلشویک‌ها بود. ترجمه‌ی فارسی حاضر از روی نسخه‌ی انگلیسیِ "مجموعه آثار لنین" چاپ پروگرسِ مسکو (1965) انجام شده است که توسط "آرشیو اینترنتی مارکسیست‌ها"‌ (Marxists.org) بازتکثیر شده بود.

برخورد مارکسیستی لنین در این مقاله به مساله‌ی مذهب می‌تواند یارای مهمی برای مارکسیست‌ها و کمونیست‌های ایران باشد و ناصحیح بودن بسیاری از گرایشات رایج در چپ را عیان‌تر از پیش سازد. اما نباید فراموش کنیم که علیرغم شباهت‌های بسیار روسیه اوایل قرن بیستم با ایران اوایل قرن بیست و یکم، شرایط کنونی و انقلاب حاضر در ایران چالش‌های بزرگی را پیش‌رویمان می‌گذارد که حل آن‌ها نیاز به تحلیل‌های مارکسیستی نوین و مشخص دارد.

26 دسامبر 2009

جامعه‌ی کنونی به کلی بر پایه‌ی استثمار توده‌های وسیع طبقه‌ی کارگر به دست اقلیتی کوچک، یعنی طبقه‌ی زمین‌داران و طبقه‌ی سرمایه‌داران، بنا شده است. این جامعه‌ی برده‌داری است چرا که کارگران "آزاد" که تمام عمرشان برای سرمایه‌داران کار می‌کنند تنها تا جایی "حقِ دریافت" وسایل امرار معاش را دارند که برای حفظ بردگانی که سود تولید می‌کنند و برای حفظ و دوام بردگی سرمایه‌داری ضروری باشد.

سرکوب اقتصادی کارگران لاجرم تمام انواع سرکوب سیاسی و تحقیر اجتماعی را پیش می‌کشد و تولید می‌کند و زندگی معنوی و اخلاقی توده‌ها را زوال می‌بخشد و تیره و تار می‌کند. کارگران شاید بتوانند درجه‌ی بیشتر یا کمتری از آزادی سیاسی برای مبارزه در راه رهایی اقتصادی خود به دست آورند اما هیچ میزان آزادی آن‌ها را از شر فقر، بیکاری و سرکوب رها نمی‌کند تا وقتی که قدرت سرمایه سرنگون شود. مذهب یکی از انواع سرکوب معنوی است که همه‌جا بر دوش توده‌های مردم، که زیر بار کار دائمی برای دیگران و زیر بار نیاز و انزوا هستند، سنگینی می‌کند. ناتوانی طبقات استثمارشونده در مبارزه‌شان علیه استثمارگران همانطور به باور به زندگی بهتری پس از مرگ می‌انجامد که ناتوانی وحوش در نبردشان با طبیعت لاجرم باعث باور به خداها، شیاطین، معجزات و امثالهم می‌شود. مذهب به آنان که تمام عمرشان را زحمت می‌کشند و در نیاز زندگی می‌کنند می‌آموزد که تا وقتی در زمین هستند، تسلیم شوند و صبور باشند و به امید پاداش‌های بهشتی آسایش بیابند. و همین مذهب به کسانی که از طریق کارِ دیگران زندگی می‌کنند می‌آموزد که هنگام زندگی در زمین به امور خیریه مشغول شوند و اینگونه راه بسیار ارزانی در اختیارشان می‌گذارد تا کل موجودیت‌شان به عنوان استثمارگر توجیه شود و بلیتِ خوشی در بهشت را به قیمتی منصفانه خریداری کنند. مذهب افیون توده‌ها است. مذهب نوعی مخدرِ معنوی است که در آن برده‌های سرمایه تصویر انسانی خود را غرق می‌کنند و خواست خود برای زندگی‌ای که بیشتر شایسته‌ی انسان باشد کنار می‌گذارند. 

اما برده‌ای که به بردگی خود آگاه شده و به مبارزه برای رهایی خود بر پا خواسته است به نیمی از بردگی خود خاتمه داده. کارگر معاصر آگاهی طبقاتی دارد و با صنعتِ کارخانه‌های عظیم، بزرگ شده و در زندگی شهری، روشن شده؛ او تعصبات مذهبی را با تحقیر کنار می‌گذارد، بهشت را به کشیشان و خشکه‌مقدسان بورژوا وا می‌گذارد و خود تلاش می‌کند به زندگی بهتری همین‌جا روی زمین دست یابد. پرولتاریای امروز سمت سوسیالیسم را می‌گیرد که علم را در نبرد مقابل مهِ مذهب به کار می‌گیرد و کارگران را اینگونه از باور به زندگی پس از مرگ آزاد می‌کند که آن‌ها را برای مبارزه در زمان حال برای زندگی بهتر روی کره‌ی زمین گرد هم می‌آورد.

مذهب را باید امر خصوصی اعلام کرد. سوسیالیست‌ها معمولا رویکرد خود به مذهب را اینگونه بیان می‌کنند. اما باید معنای این کلمات را دقیقا تعریف کرد تا از هر سوتفاهمی جلوگیری شود. خواست ما این است که مذهب تا جایی که به دولت مربوط است امر خصوصی باشد. اما تا جایی که به حزب ما برمی‌گردد ما به هیچ وجه مذهب را امری خصوصی نمی‌دانیم. مذهب نباید ربطی به دولت داشته باشد و نهادهای مذهبی نباید هیچ ارتباطی با قدرت دولتی داشته باشند. همه باید کاملا در ابراز هر مذهبی که دوست دارند آزاد باشند و یا در داشتن هیچ مذهبی یعنی آتئیست بودن که تمام سوسیالیست‌ها بنا به قاعده هستند. تبعیض بین شهروندان بر اساس عقاید مذهبی‌شان به کلی غیرقابل تحمل است.شکی نیست که حتی نفس اشاره به مذهب شهروندان در اسناد رسمی باید حذف شود. هیچ یارانه‌ای نباید به دستگاه کلیسا داده شود و هیچ کمک دولتی نباید نصیب نهادهای روحانی و مذهبی شود. این‌ها باید به انجمن‌های کاملا‌ آزاد شهروندان متشابه‌الفکر بدل شوند، انجمن‌هایی مستقل از دولت. تنها تحقق کامل این خواسته‌ها می‌تواند پایانی به گذشته‌ی شرم‌آور و ننگین باشد که در آن کلیسا متکیِ فئودالِ دولت بود و شهروندان روسیه متکی فئودالِ دستگاه کلیسا و قوانین قرون وسطایی و تفتیش عقاید (که تا همین امروز هم در قوانین جزایی و قوانین جاری ما هستند) موجود بودند و به کار بسته می‌شدند، انسان‌ها بخاطر عقیده یا عدم عقیده تعقیب می‌‌شدند، وجدان انسان‌ها زیر پا گذاشته می‌شد و شغل‌های چرب و نرم دولتی و درآمدهای حاصل از دولت به اقدامات دستگاه کلیسا بستگی داشت. تفکیک کامل کلیسا و دولت خواستِ پرولتاریای سوسیالیست از دولت مدرن و کلیسای مدرن است.

انقلاب روسیه باید این خواسته را به عنوان جز لازم آزادی سیاسی در دستور بگذارد. انقلاب روسیه از این لحاظ در موقعیت مشخصا مطلوبی قرار دارد چرا که مقام‌پرستیِ شنیعِ اشرافیت فئودال پلیس‌زده نارضایتی، ناآرامی و اعتراضات را حتی به درون روحانیون هم کشانده است. روحانیون ارتدوکس روسیه هر چقدر ابله و نادان که بوده باشند، امروز حتی آن‌ها هم با طوفان سقوط نظم کهن و قرون وسطایی در روسیه از خواب برخواسته‌اند. حتی آن‌ها نیز به خواست آزادی می‌پیوندند و علیه اعمال بوروکراتیک و مقام‌پرستی و علیه جاسوسی برای پلیس که به "خادمان خدا" تحمیل می‌شود اعتراض می‌کنند. ما سوسیالیست‌ها باید از این جنبش حمایت کنیم، خواسته‌های اعضای صادق و ‌بی‌ریای روحانیت را تا نتیجه‌شان دنبال کنیم و آن‌ها را واداریم به کلام خود در مورد آزادی پایدار بمانند و خواستار آن شویم که به تمام روابط بین مذهب و پلیس پایانی قطعی ببخشند. شما یا صادق هستید که در اینصورت باید خواهان جدایی کامل کلیسا و دولت و مدرسه و دولت باشید و خواهان این‌که مذهب به کلی و تماما امری خصوصی اعلام شود. یا این خواست‌های پیگیر برای آزادی را نمی‌پذیرید که در این صورت به وضوح هنوز اسیر سنت‌های تفتیش عقاید هستید، که در این صورت به وضوح همچنان به شغل‌های دولتی چرب و نرم خود و درآمدهای دولتی خود چنگ می‌اندازید، که در اینصورت به وضوح به قدرت معنوی سلاح خود باور ندارید و همچنان از دولت رشوه می‌گیرید. و در این صورت کارگران آگاه طبقاتی تمام روسیه جنگی بی‌بخشش علیه‌تان اعلام می‌کنند.

تا جایی که به حزب پرولتاریای سوسیالیست مربوط است، مذهب امری خصوصی نیست. حزب ما کانونی از مبارزین آگاه طبقاتی و پیشرفته است که برای رهایی طبقه‌ی کارگر می‌جنگند. چنین کانونی نمی‌تواند و نباید به فقدان آگاهی طبقاتی، نادانی یا تاریک‌اندیشی به شکل باورهای مذهبی بی‌تفاوت باشد. ما خواهان خلع کامل کلیسا هستیم تا بتوانیم تنها و تنها با سلاح‌های ایدئولوژیک به نبرد مه مذهب برویم؛ به وسیله‌ی نشریاتمان و ترویج افکارمان. اما ما کانون خود، حزب کارگران سوسیال دموکرات روسیه، را دقیقا برای چنین مبارزه‌ای علیه هرگونه فریب کارگران بنیان گذاشته‌ایم. و برای ما مبارزه‌ی ایدئولوژیک امری خصوصی نیست بلکه امر کل حزب است و امر کل پرولتاریا.

اگر چنین است چرا در برنامه‌مان اعلام نمی‌کنیم که آتئیست هستیم؟ چرا مسیحیان و سایر مومنان به خدا را از پیوستن به حزب‌مان منع نمی‌کنیم؟

پاسخ به این سوال کمک بسیاری به توضیح تفاوت بسیار مهم در شیوه‌ی برخورد بورژوا دموکرات‌ها و سوسیال دموکرات‌ها به مسئله مذهب می‌کند.

برنامه ما به کلی بر پایه‌ی جهان‌بینی علمی و در ضمن ماتریالیستی بنا شده است. توضیح برنامه‌ی ما بدین سان ضرورتا شامل توضیح ریشه‌های تاریخی و اقتصادی حقیقی مه مذهب می‌شود. ترویجات ما ضرورتا شامل تروجیاتِ آتئیستی می‌شود؛ انتشار ادبیات مربوطه‌ی علمی که دولت فئودال اشراف‌سالار تا بحال ممنوع کرده و مورد تعقیب قرار داده اکنون باید یکی از زمینه‌های کار حزبی ما باشد. احتمالا ما اکنون باید به آن پیشنهادی عمل کنیم که انگلس روزی به سوسیالیست‌های آلمان داد: ترجمه و انتشار وسیع ادبیات روشنگران و آتئیست‌های فرانسه در قرن هجدهم.

اما تحت هیچ شرایطی ما نباید این خطا را مرتکب شویم که مسئله مذهب را به شیوه‌ای انتزاعی و ایده‌آلیستی مطرح کنیم؛ یعنی به عنوان مسئله‌ای "فکری" نامرتبط با مبارزه طبقاتی، چنانکه رادیکال دموکرات‌های بورژوازی اغلب می‌کنند. این تصور که در جامعه‌ای که بر پایه‌ی سرکوب بی‌پایان و تقلیل شرایط توده‌های کارگر بنا شده است، تعصبات مذهبی را با شیوه‌های صرفا ترویجی می‌توان کنار زد ابلهانه است. فراموش کردن این‌که یوغ مذهب بر دوش بشریت تنها محصول و انعکاس یوغ اقتصاد درون جامعه است، تنگ‌نظری بورژوایی است. هر چقدر جزوه چاپ کنیم و موعظه کنیم، پرولتاریا را نمی‌توان روشن ساخت مگر با مبارزه خودش علیه نیروهای سیاه سرمایه‌داری، روشن شود.

وحدت در این مبارزه‌ی واقعا انقلابیِ طبقه‌ی سرکوب‌شده برای ایجاد بهشتی روی زمین برای ما مهمتر از وحدت نظر پرولتاریا در مورد بهشتی در آسمان‌ها است.

به همین دلیل است که ما آتئیسم خود را در برنامه‌مان نمی‌گذاریم و نباید بگذاریم؛‌ به همین علت است که ما پرولترهایی که هنوز بار تعصبات قدیم را به دوش دارند از پیوستن به حزب‌مان منع نمی‌کنیم و نباید بکنیم. ما همیشه جهان‌بینی علمی را تبلیغ می‌کنیم و برای ما مبارزه با جهلیات "مسیحی‌ها"ی مختلف ضروری است. اما این به هیچ وجه به این معنی نیست که مسئله مذهب را باید در صدر کارها قرار داد چرا که اصلا جایش آن‌جا نیست؛ و به این معنی هم نیست که ما باید اجازه دهیم بین نیروهای واقعا انقلابیِ مبارزه‌ی اقتصادی و سیاسی بر اساس نظرات درجه سوم یا عقاید نامربوطی شکاف بیافتد که خود به سرعت تمام اهمیت سیاسی خود را از دست می‌دهند و به سرعت دقیقا به دست روند تحول اقتصادی چون زباله‌یی جارو می‌شوند.

بورژوازی ارتجاعی همه جا خود را مشغول دامن زدن به تخاصمات مذهبی ساخته است و اکنون در روسیه هم شروع به همین کار کرده است – با این هدف که اینگونه توجه توده‌ها را از مسائل واقعا مهم و بنیادین اقتصادی و سیاسی که اکنون در عمل به دست وحدت پرولتاریای تمام روسیه در مبارزه‌ی انقلابی حل می‌شود، منحرف کنند. این سیاست ارتجاعی شکاف انداختن بین نیروهای پرولتاریا که امروز خود را بیشتر در قتل عام‌های "صدتایی‌های سیاه" (1) نشان می‌دهد در آینده شاید شکل‌های ظریف‌تری به خود بگیرد. ما به هر روی با آرامش، دوام و صبر به مقابله‌ی آن می‌رویم و همبستگی پرولتری و جهان‌بینی علمی را تبلیغ می‌کنیم – تبلیغی که دامن زدن به تفاوت‌های فرعی با آن بیگانه است.
پرولتاریای انقلابی موفق می‌شود مذهب را، تا جایی که به دولت برمی‌گردد، به امری واقعا خصوصی بدل کند. و در این نظام سیاسی، عاری از خزعبلات قرون وسطایی، پرولتاریا مبارزه‌ای وسیع و علنی برای حذف بردگی اقتصادی به راه می‌اندازد که منبع واقعی فریب مذهبی نوع بشر است.

توضیحات مترجم:
1) "صدتایی‌های سیاه" (چورنایا سوتنیا، در انگلیسی: The Black Hundreds) جنبشی ضدانقلابی بود که رژیم تزار در اوایل قرن علیه انقلابیون به راه انداخت. این جنبش به ناسیونالیسم و خارجی‌ستیزی افراطی و از جمله کشتار یهودیان و اکراینی‌ها و سایر اقلیت‌ها معروف بود

Tuesday, October 12, 2010

خاطرات كلارا زتكين از لنين، گفتگويي درباره مسئله زن


لنين درباره مسئله زن


متن زير گزيده اي است از "خاطرات من از لنين، گفتگويي درباره مسئله زن" نوشته كلارا زتكين. اين متن بر پايه مكالماتي كه در پاييز 1920 بين لنين و كلارا زتكين صورت گرفت، به رشته تحرير درآمد. (متن حاضر را از روي نسخه "رهايي زنان – نوشته هايي از لنين" از انتشارات انترناسيونال، بازتكثير كرده ايم.)‏

‏"بنابراين براي ما كاملا صحيح است كه خواسته هاي زنان را طرح كنيم. اين نه يك برنامه حداقل است، و نه يك برنامه اصلاحي به معني "سوسيال دمكراتيك" و "انترناسيونال دومي" آن. اينكار دال بر آن نخواهد بود كه گويا ما فكر مي كنيم بورژوازي و دولت آن تا ابد حتي براي مدتي طولاني پابرجا باقي خواهند ماند. اين كوششي براي منفعل كردن توده هاي زنان با رفرمها، و منحرف كردن آنان از جاده مبارزه انقلابي نيست. به هيچ عنوان چنين نيست؛ اينكار به هيچوجه يك حقه بازي رفرميستي نيست. خواسته هاي ما يك رشته نتيجه گيري هاي عملي است از احتياجات مبرم و زن ضعيف و محروم در سيستم بورژوازي، و عليه تحقيرهاي زشتي كه بايد در اين سيستم تحمل كند. با طرح اينها ما نشان مي دهيم كه از نيازهاي زنان و ستم بر زنان آگاهيم؛ از جايگاه ممتاز مردان آگاهيم؛ و از همه اينها نفرت داريم. بله، نفرت داريم و خواهان محو هر گونه ستم آزار هستيم كه به زن كارگر، همسر كارگر، زن دهقان، همسر يك مرد عادي وارد مي شود؛ و حتي از خيلي جهات به زن طبقات ثروتمند نيز وارد مي شود. حقوق واقدامات اجتماعي كه ما از جامعه بورژوازي براي زنان مي خواهيم گواهي است بر اينكه ما موقعيت و منافع آنها را در نظر مي گيريم؛ طبيعتاً نه در نقش رفرميستهاي قيم مآبي كه اذهان را تخدير مي كنند. نه! بهيچ وجه. بلكه در نقش انقلابيوني كه زنان را به شركت مساوي در بازسازي اقتصاد و روبناي ايدئولوژيكي فرا مي خوانند."‏

به لنين اطمينان دادم كه من هم همين عقيده را دارم ولي بي شك با آن مخالفت مي شود. اذهان نامطمئن و ترسو اين عقيده را به عنوان اپورتونيسم مشكوك رد مي كنند. بايد اين نكته را هم در نظر بگيريم كه خواستهايي كه اينك براي زنان جلو مي گذاريم ممكن است بد فهميده شده و نادرست تفسير شود.‏

لنين با تعجب و قدري ناراحتي گفت "يعني چه" اين خطر در مورد هر چيزي كه مي گوييم يا انجام مي دهيم وجود دارد. اگر اجازه دهيم كه ترس از اين مسئله ما را از انجام كارهاي صحيح و ضروري باز دارد، بهتر است مناره نشين شويم. ما نبايد تزلزل داشته باشيم، به هيچ عنواني نبايد تزلزل داشته باشيم، والا از اصول والاي خود خواهيم لغزيد. درمورد ما تنها اينكه چه بخواهيم مطرح نيست، بلكه همچنين چگونه بخواهيم مطرح است. من معتقدم كه اين را به حد كافي روشن كرده ام. ما نبايد در تبليغات خود از مطالباتي كه براي زنان مطرح مي كنيم، بت بسازيم. نه! بسته به شرايط، بايد زماني براي اين خواستها و زماني براي خواسته هاي ديگر مبارزه كنيم. و هميشه، همه اينها بايد در اتحاد با منافع عمومي پرولتاريا باشد." ‏

‏"هر نزاعي از اين نوع ما را با دار و دسته بورژوازي محترم و با نوكران رفرميست كه به همان اندازه محترم هستند، سرشاخ مي كند. اين كار دسته اخير را مجبور مي كند كه يا تحت رهبري ما بجنگد ـ كه آنها اين را نمي خواهند ـ يا نقاب خود را به دور اندازند. اين مبارزه است كه ما را از آنان تفكيك مي كند و چهره كمونيستي ما را نشان مي دهد. بدين ترتيب اعتماد توده زنان را بطرف ما جلب مي شود؛ توده اي كه خود را استثمار شده، و تحت سلطه مردان مي بيند، توده اي كه تحت قدرت صاحبكاران و جامعه بورژوايي در كل خود را در هم شكسته و برده مي يابد. زنان كارگر كه همه به آنها خيانت كرده و تركشان نموده اند، درك مي كنند كه بايد به طور دسته جمعي همراه ما بجنگند.آيا لازم است آشكارا اعلام كنم  يا شما را به اعلام آشكار اين موضوع وادارم كه مبارزه براي حقوق زنان، بايد همچنين با هدف عمده ما مرتبط باشد. يعني با هدف به دست آوردن قدرت و برقراري ديكتاتوري پرولتاريا؟ در حال حاضر، اين جزء الفباي ماست و كماكان چنين خواهد بود. اين روشن است، مطلقاً روشن. ولي توده هاي وسيع زنان كارگر - اگر كه ما فقط روي اين خواست تكيه كنيم – با اشتياق جذب مبارزه براي كسب قدرت دولتي نخواهند شد؛ حتي اگر اين خواست را با بوق و كرنا جار بزنيم و گوش فلك را كر كنيم. نه هزار بار نه! ما بايد در اذهان توده زنان اين خواست را به لحاظ سياسي با  رنجها، نيازها و آمال زنان كارگر بياميزيم. همه آنها بايد بدانند كه ديكتاتوري پرولتاريا براي آنان چه معني خواهد داشت: تساوي كامل حقوق با مردان، هم قانوناً و هم در عمل، در خانواده، در دولت و در جامعه، اينها به معني تضمين نابودي قدرت بورژوازي است. "‏

من گفتم روسيه شوروي اين را ثابت مي كند. اين نمونه بزرگ ما خواهد بود" لنين ادامه داد: "روسيه شوروي خواسته هاي زنان را درسطح نويني مطرح مي كند. تحت ديكتاتوري پرولتاريا اين خواسته ها ديگر موضوع مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازي نيستند. اين مطالبات پس از عملي شدن خشتهايي خواهند بود كه در ساختن جامعه كمونيستي از آن استفاده مي شود. اين كار به زنان آن سوي مرزهاي شوروي اهميت كسب قدرت توسط پرولتاريا را نشان مي دهد. اختلاف موقعيت اجتماعي آنان در اينجا و آنجا را بايد با برجستگي جسورانه اي نشان دهيم و حمايت توده هاي زنان را براي مبارزات طبقاتي انقلابي پرولتاريا جلب كنيم. بسيج توده زنان بر پايه درك روشن از اصول و بر يك پايه تشكيلاتي محكم، يك مسئله اساسي براي احزاب كمونيست و پيروزي آنان است. بخشهاي سراسري (دولت) ما هنوز فاقد درك درست از اين مسئله هستند. آنها در زمينه ايجاد يك جنبش توده اي از زنان زحمتكش تحت رهبري كمونيستي به برخورد منفعل و صبر و انتظار عادت كرده اند. آنها درك نمي كنند كه رشد و رهبري يك چنين جنبش توده اي بخشي مهم از فعاليت حزب است؛ نيمي از كل فعاليتهاي حزب است. اينكه آنها گاهي ضرورت و ارزش يك جنبش كمونيستي هدفمند، قوي و وسيع را برسميت مي شناسند، بيشتر جنبه تعارفهاي افلاطوني دارد تا يك دلمشغولي و وظيفه حزبي."‏

‏"آنان تهييج و تبليغ در ميان زنان و وظيفه به ميدان كشيدن انقلابي نمودن آنان را  به عنوان كاري نه چندان مهم، و به عنوان وظيفه اي فقط براي زنان كمونيست تلقي مي كنند. و اگر اين كار سريعتر و نيرومندتر پيش نمي رود، فقط زنان كمونيست را مستحق سرزنش مي دانند. اين غلط است، اساسا غلط! اين جدايي طلبي عريان است. اين تساوي واژگون شده است. كنه برخورد نادرست بخشهاي سراسري ما چيست؟ (من درباره روسيه شوروي صحبت نمي كنم) در تحليل نهايي اين دست كم گرفتن زنان و دست آوردهاي آنان است. دقيقا همين است! متاسفانه هنوز در توصيف بسياري از رفقايمان مي توان گفت كه، كمونيست را خراش بده تا يك عامي ظاهر شود". براي اطمينان بايد نقطه حساس مانند طرز فكر آنان درباره زنان خراش را دهيم . براي اثبات اين حرف چه شاهدي بهتر از اين منظره تكراري و روزمره كه مردم با خيال راحت مشغول تماشاي زناني هستند كه كار مبتذل و  يكنواخت خانه، توان و وقت آنان را هدر مي دهد، خسته شان مي كند، روحشان را پژمرده و ذهنشان را كند مي كند، قلبشان را ضعيف و اراده شان را سست مي كند. لازم به گفتن نيست كه منظور من خانمهاي بورژوايي نيست كه همه كار منزل و مراقبت از كودكانشان را بدوش خدمتكار مي ريزند. بحث من در مورد اكثريت زنان است كه شامل همسران كارگران نيز مي شود. حتي اگر آنها روز را در كارخانه به سر برده و مزد گرفته باشند. "‏

‏"تعداد بسيار كمي از شوهران، حتي از ميان پرولترها هستند كه با كمك به همسرشان در اين "كار زنانه" به فكر كاستن بار زحمات و نگراني هاي او باشند. يا بخواهند وي را كاملا از اين زحمت خلاص كنند. خير، اين خلاف "امتياز و مقام شوهر" است، شوهري كه در پي استراحت و راحتي است. زن در زندگي خانگي زن خويش هر روز خود را با هزاران كار ناچيز قرباني مي كند. حق باستاني شوهر و سرور و ارباب زن بي سر و صدا پابرجا مانده است. بلحاظ عيني برده نيز از ارباب انتقام مي گيرد، اين انتقام شكل پوشيده هم دارد.... من از زندگي كارگران با خبرم، اين شناخت فقط از روي كتابها نيست، فعاليت كمونيستي ما در ميان توده زنان و كار سياسي ما بطور كلي تربيت مردان را نيز به ميزان قابل توجهي ايجاب مي كند. ما بايد ديدگاه برده دارانه را، هم از حزب و هم از ميان توده ها ريشه كن كنيم. اين يكي از وظايف سياسي ماست، اين وظيفه همانقدر عاجل و ضروري است كه تشكيل نهادي از رفقاي زن و مرد كه از نظر تئوريك و عملي به خوبي تربيت شده باشند و كار حزبي را در ميان زنان كارگر به پيش برند. لنين به سئوال من درباره شرايط كنوني در روسيه شوروي چنين پاسخ داد: "حكومت ديكتاتوري پرولتري ـ و مسلما به همراه حزب كمونيست و اتحاديه هاي كاگري ـ هر كوششي را بعمل مي آورند تا بر ديدگاه هاي عقب افتاده مردان و زنان فائق آيند و بدين ترتيب روحيات كهنه و غير كمونيستي را ريشه كن كنند. نيازي به گفتن نيست كه مردان و  زنان در مقابل قانون مساوي هستند. ما در همه عرصه ها بوضوح شاهد خواست صادقانه به تحقق اين برابري هستيم. ما روي زنان براي شركت در فعاليتهاي اقتصادي، مديريت، قانونگزاري و دولتي حساب مي كنيم. همه رشته ها و موسسات آموزشي يه روي زنان باز است. تا بتوانند از نظر تخصصي و اجتماعي بهتر تعليم ببينند. ما در حال ايجاد آشپزخانه ها و نهارخوريها، رخت شوي خانه ها، و بنگاه هاي تعميراتي عمومي و مشترك هستيم. ما داريم مهدكودكها، كودكستانها، خانه هاي كودك و موسسات آموزشي گوناگون را تاسيس مي كنيم. به يك كلام ما داريم صميمانه ملزومات برنامه خود را به اجرا مي گذاريم تا وظيفه خانه داري و آموزش از عهده خانوار فردي خارج شده و به وظيفه جامعه تبديل شود. بدين گونه است كه زن از زنچيرهاي كهنه بردگي خانگي و تمامي وابستگيهايي كه به شوهر خويش دارد رها مي شود؛مي تواند توانايي ها و تمايلات خود را بطور كامل در جامعه بروز دهد. كودكان نسبت به محيط خانه امكانات بهتري براي رشد مي يابند. ما پيشرفته ترين قانون كار مربوط به زنان را در جهان داريم. و اين قانون توسط نمايندگان رسمي كارگران متشكل به اجرا در مي آيد. ما در حال تاسيس مراكز زايمان و خانه هاي مادر-كودك، مراكز درماني و بهداشتي مادران، كلاس هاي آموزشي در مورد نگهداري از نوزادان و كودكان، و امثالهم هستيم. ما براي كمك به زنان محتاج و بيكار به تلاشي دست مي زنيم."‏

‏"كاملا مي دانيم كه همه اينها با توجه به احتياجات زنان كاگر، هنوز بسيار كم است، و اينكه هنوز از رهايِ واقعي آنان بسيار فاصله دارد. با وجود اين، نسبت به شرايطي در روسيه تزاري و تحت سرمايه داري وجود داشت، قدم بسيار بزرگي به جلو است. مضافا، در مقايسه با شرايط در نقاطي كه سرمايه داري هنوز سلطه بلامنازع دارد، پيشرفت بسيار زيادي است. اين يك شروع خوب در جهت صحيح است، و ما بطور مستمر و با تمام توان به توسعه آن ادامه خواهيم داد. به شما هم اطمينان خاطر مي دهيم زيرا هرروز كه مي گذرد روشنتر مي شود كه بدون حضور ميليونها زن ما امكان پيشرفت نداريم. فكرش را  بكنيد، اين در كشوري كه دهقانان هشتاد درصد جمعيت را تشكيل مي دهند چه معني دارد. كشت و زرع دهقاني كوچك، با خود خانه داري فردي و انقياد زنان را بهمراه مي آورد. شما از اين جهت در شرايطي به مراتب بهتر از ما خواهيد بود، به شرط اينكه پرولتاريا شما بالاخره درك كند كه از نظر تاريخي زمان كسب قدرت براي انقلاب، فرا رسيده است. در ضمن، ما با وجود تمام مشكلات، نااميدي به خود راه نمي دهيم. با افزايش مشكلات نيروهاي ما هم رشد مي كنند. همچنين ضرورت عملي، مارا وادار به يافتن راههاي تازه آزاد كردن توده زنان مي كند. منظورم همبستگي رفيقانه كمونيستي است و نه همبستگي بورژوازيي كه رفرميستها موعظه مي كنند؛ رفرميستهايي كه شور انقلابي خود را همانند بوي سركه ارزان از دست داده اند. همبستگي انقلابي بايد با ابتكارات فردي همراه باشد؛ تا اين ابتكارات به فعاليت جمعي تبديل شده با آن تركيب شود. تحت ديكتاتوري پرولتاريا، آزادي زنان از طريق تحقق بخشيدن به كمونيسم، در دهات نيز پيش خواهد رفت. از اين جهت من از مكانيزه كردن صنعت و كشاورزي انتظار زياد دارم. اين يك طرح مهم است! مشكلات اين راه عظيم است، به طرز خارق العاده اي عظيم. براي غلبه بر مشكلات بايد نيروهاي قدرتمند نهفته در توده ها آزاد شود؛ آنها بايد تعليم يابند. ميليونها زن بايد در اين كار شركت جويند."‏
در ده دقيقه آخر، يك نفر دوبار زنگ زد ولي لنين به صحبت ادامه داد. بعد در حاليكه براي باز كردن در مي رفت فرياد زد: "دارم مي آيم!"‏
سپس با لبخند رو به من كرد و چنين گفت: ‏

‏"مي دانيد كلارا، مي خواهم از اين واقعيت كه با يك زن صحبت مي كردم استفاده كنم و پر حرفي زنانه را به عنوان بهانه دير كردن ارائه دهم. هرچند اينبار اين مرد بود كه بيشتر حرف مي زد و نه زن. به طور كلي بايد گفت كه شما شنونده واقعا خوبي هستيد؛ شايد اين بود كه مرا تشويق كرد اينهمه حرف بزنم."‏

لنين با اين شوخي در پوشيدن پالتو به من كمك كرد.‏
‏"شما بايد گرمتر از اين لباس بپوشيد، مسكو، اشتوتگارت نيست. شما به مراقبت احتياج داريد. سرما نخوريد. خداحافظ."‏
و دست مرا محكم فشرد.  

از مجله جهاني براي فتح شماره 24،