Tuesday, November 9, 2010

زنده ي جاودان احسان فتاحیان

در قتلگاه تو چه گذشته است ؟
ای شبنم سرخ...





از اینگونه مردن

می خواهم خواب اقاقیا ها را بمیرم.

خیالگونه،
در نسیمی کوتاه
که به تردید می گذرد
خواب ِ اقاقیاها را
بمیرم.

***

می خواهم نفس ِ سنگین ِ اطلسی ها را پرواز گیرم.

در باغچه هایِ تابستان،
خیس و گرم
به نخستین ساعاتِ عصر
نفس ِ اطلسی ها راپرواز گیرم.

***
حتی اگر
زنبق ِ کبود ِ کارد
بر سینه ام
گُل دهد-
می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصتِ گُل،
و عبورِ سنگین ِ اطلسی ها باشم
بر تالار ِ ارسی
در ساعتِ هفتِ عصر.