
حزب کمونيست انگليس ـ مارکسيست لنيست: مطالعه مائو "در عمل"
مترجم: پيام پرتوى
مقدمه اى بر مقاله بى نظير رفيق مائو تسه دونگ " در مورد نقش فعاليتهاى عملى در تکامل دانش انسان٬ و ارتباط ميان تئورى و عمل.
مائو تسه دونگ مقاله مشهور خود را در مورد عمل با اين ادعا که "کار انسانها در جريان توليد تعيين کننده ديگر فعاليتهاست آغاز نمود". او توضيح داد٬ توده ها بوسيله رابطه خود٬ از طريق کار٬ با ابزار توليد تشريح ميشوند. در جامعه کنونى ما يا کارگريم يا سرمايه دار٬ استثمار گر يا استثمار شونده٬ غيرو و غيرو.
"در جامعه بى طبقه هر فردى٬ به عنوان يکى از اعضاى جامعه٬ در تلاش مشترک با ديگر اعضا٬ وارد رابطه اى مشخص در امر توليد شده و در جهت برآورده نمودن نيازهاى مادى انسانها در آن شرکت مينمايد. در همه جوامع طبقاتى اعضاى متعلق به طبقات مختلف نيز٬ به طرق مختلف در رابطه اى مشخص در امر توليد وارد شده و در جهت برآورده نمودن نيازهاى مادى خودشان شرکت مينمايند."
بر اساس ديدگاه مارکسيستها از جهان٬ اين کار انسانهاست که در تعامل با محيط اطراف خود٬ الهام بخش افکار شده و در نتيجه اساس دانش ما را شکل ميدهد. و اين به نوبه خود٬ سبب شکل گيرى فعاليتهاى بيشترى ميشود. تئوريهاى ما در مورد جهان٬ ما را خشنود ميسازند٬ زمانيکه آنها را به عنوان راهنمايى در جهت فعاليتهاى عمليمان مورد استفاده قرار داده و به نتيجه اى دست ميابيم که انتظارش را داشتيم.
بر اساس داده هاى مارکسيسم٬ جهان مادى در درجه اول و تئوريها در درجه دوم اهميت قرار دارند٬ و دانش بايد بر حسب آنچيزى که ما از اعمال خود در جامعه مياموزيم تغيير نمايند. اين بدين معنا نيست که مارکسيسم تئورى را مردود دانسته و يا از عمل طلسمى ميسازد٬ آنها به سادگى تاييد مينمايند که اعمال ما تئوريهاى ما را بوجود مياورند٬ عمل در درجه اول اهميت.
ماترياليسم ديالکتيک مدعيست که تئورى به عمل وابسته است. جهت درک کامل اين مقوله ما بايد تکامل دانش را مورد ارزيابى قرار دهيم.
در ابتدا٬ دانش انسان بوسيله آنچيزى که در محيط اطراف خود مشاهده نمود و يا بر آن آگاه شد تکامل يافت. او متوجه شد که يک پناهگاه او را از خيس شدن مصون نگاه ميدارد و غذا مانع از گرسنگى او ميشود٬ غيرو و غيرو. اين به عنوان مرحله "پديده يا فنومن" شناخته شده است: ما ميدانيم که آتش داغ است.
مرحله دوم با تفکر در مورد مشاهدات ما آغاز ميشود. ما با گرما چه ميتوانيم بکنيم؟ ما ميتوانيم از آن براى گرم نمودن خود استفاده نماييم٬ غذا پخته و از آن نگاهدارى نماييم٬ غيرو و غيرو. بدليل اينکه اين تناسب شرايط٬ نياز به توجه و دقت دارد٬ اين مرحله "شناختارى" ناميده ميشود.
مائو توضيح ميدهد: "دانش منطقى با دانش ادراکى در آنجايى با يکديگر متفاوتند که دانش ادراکى به نقطه نظرات جداگانه تعلق داشته٬ روابط خارجى اشياء و رويدادى را مورد بررسى قرار ميدهد٬ در حاليکه دانش منطقى گام بزرگترى را به جلو٬ در جهت شناخت روابط اشياء بصورتى کامل برداشته و اساس٬ روابط داخلى آنها و تضادهاى داخلى در جهان اطراف ما را عيان مينمايد. بنابراين دانش منطقى قادر است که کاملا تکامل محيط پيرامونى ما را در ارتباط با کليه نقطه نظرات داخلى آنها مورد بررسى قرار دهد". اين ما را به مرحله نهايى٬ مرحله "منطقى"ـ قابليت پيش بينى نتايج اعمال انسان هدايت مينمايد. اگر تئوريها که در مرحله شناختارى تکامل ميابند صحت و سقم خود را به اثبات برسانند٬ نتايج اين اقدامات بدست آمده بوسيله اين تئوريها همانى ميشود که مورد انتظار است. اگر نه٬ اين تئوريها الزاما بايد در پرتو تجربيات مورد بازبينى قرار گرفته و تنظيم شوند. از اين روى در جريان عمل منطق هر چه بيشتر تکامل ميابد.
اين سه مرحله در جريان تکامل دانش٬ مشارکت انسانها را در توليد تغييرات طلب مينمايند. جهت آزمودن مزه گلابى٬ ما ناگزير هستيم که آنرا بخوريم٬ بنابراين گلابى را تغيير ميدهيم.
مائو راهى را که حزب جهت توسعه کادرها طلب مينمايد بعنوان مثالى برميگزيند. در ابتدا٬ استخدام کنندگان٬ شناختى کافى در مورد قابليتهاى آنها ندارند٬ آنها مطمئن نيستند که آنها قادر به انجام فعاليتهاى سياسى باشند٬ براي مردم صحبت کنند يا حتى مارکسيسم را بدرستى فهميده باشند. از طريق مشارکت عملى در فعاليتهاى حزبى٬ به نتايج دست يافته و اشتباهات خود را تصحيح نموده و بدين ترتيب اعتماد به نفشان افزايش ميابد. با گذشت زمان اعتماد به نفس کادرها رشد نموده و تغيير صورت ميگيرد. و اين روند به نوبه خود به تشديد مبارزه طبقاتى يارى ميرساند.
اين که بگوييم فعاليتهاى عملى در درجه اول و تئوريها در درجه دوم اهميت قرار دارند به معناى اين نيست که تئورى بى اهميت بوده و يا مورد نياز نيست. همانطور که لنين در گذشته هاى دور متذکر شد: "بدون يک تئورى انقلابى٬ جنبشى انقلابى نميتواند وجود داشته باشد".
با توسل به اين ادعا٬ لنين تاييد مينمايد که تئورى تنها از طريق عمل اعتبار ميابد. بدين معنا که٬ تئورى انقلابى با عمل انقلابى ميسر ميشود. تئورى وسيله ايست جهت درک جهان٬ در حاليکه عمل تعيير جهان است! همانطور که استالين متذکر شد: "تئورى بيفايده است اگر به عمل انقلابى ربط داده نشود".
اين بدين معناست که تئورى در ترکيب با عمل تغيير بوجود مياورد؟ بر اساس ديالکتيک واقعى٬ مائو پاسخ ميدهد٬ "بله و نه. اگر تغيير وجود دارد٬ پاسخ مثبت است٬ بدون تعيير پاسخ منفيست. ما بايد دوباره عمل نماييم. جهان کامل نيست."
براى روشن نمودن اين نکات و نشان دادن تجزيه و تحليلهاى مارکسيستى ـ لنينستى٬ مائو يکى از سوالات مهم در سال ١٩٣٧در مورد جنبش کمونيستى را مورد ملاحظه قرار داد: فرصت طلبى.
او به درستى فرصت طلبان دست راستى به عنوان کسانى توصيف مينمايد که "به پيشرفت به جلو بدون در نظر گرفتن واقعيات فکر مينمايند". او ميگويد فرصت طلبان دست راستى٬ تنها خود را بر روى فعاليتهاى عملى متمرکز نموده و "غرغر کنان به صورتى پيوسته از رويدادهاى جامعه عقب افتاده٬ علاج واقعه را پس از وقوع آن ارائه داده و هرگز عقب افتادگى خود را جبران نمينمايند".
مائو به روشنى با اين کنايه به بوخارين و هوادارانش در حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى اشاره مينمايد. اين يک توصيف مناسب در مورد فرصت طلبان در ميان جنبش کنونى طبقه کارگر انگلستان ميباشد.
از جانبى ديگر٬ مائو فرصت طلبان دست چپى را بعنوان "بى عمل" توصيف منيمايد. او گفت تئورى آنها اينچنين مشخص ميشود "تئوريهايى که هميشه در راس تعييرات اجتماعى قرار گرفته و هرگز به واقعيت تبديل نميشوند". براى اين چنين تئوريهايى هرگز مدارکى که وجود خارجى داشته باشد وجود نداشته. آنها در مورد اينکه چيزها بايد چگونه باشند صحبت مينمايند٬ بجاى اينکه بگويند ما چگونه ميتوانيم به آنجا برسيم.
مائو در اينجا با در نظر گرفتن اين واقعيت که هيچ سازمان و يا فرد ترتسکيستى يک انقلاب را رهبرى ننموده است٬ بصورتى واضح ترتسکيستها و تئورى راحت طلبانه آنان "انقلاب دائمى" را هدف قرار ميدهد٬ چرا که واقعيات هميشه مانعى بر سر راه آنان ايجاد نموده است. شايد به اين دليل است که لنين تئورى ترتسکى را در مورد انقلاب دائمى به عنوان " روياى زيباى آقاى ترتسکى" توصيف مينمايد.
مائو هر دو سوى فرصت طلبى را به عنوان ضد انقلاب را ميديد٬ و مارکسيسم لنينسم را به عنوان ترکيبى صحيح از تئورى و عمل ميدانست. او از مطالعه تئورى و عمل به عنوان فرصتى در جهت افشاى فرصت طلبان چپ و راست سود جست در حاليکه صحت مارکسيسم لنينيسم را نشان داد.
مائو نشان داد که جانشينى جهت جايگزين نمودن استفاده از ماترياليسم ديالکتيک وجود نداشت و تمامى جنبش کمونيستى را ترغيب نمود که آنرا با درک ما از تئورى و عمل مورد استفاده قرار دهند.
اينچنين مقالاتى بوسيله مائو تسه دونگ به صورتى موفقيت آميز به تربيت نسلهايى از کادرها و انقلابيون مبارز در چين و در سراسر جهان يارى رسانده است. آنها امروز اعتبار کامل خود را حفظ نموده اند.